تبليغاتX
ذوالفقار حسيني 121
ذوالفقار حسيني 121

ایران بابت حمله بسیجیان به سفارت دانمارک خسارت پرداخت می کن----حتما صوفي بودن؟

دانشجویان بسیجی در فوریه 2006 در اعتراض به چاپ تصاویر موهن از پیامبر اسلام در نشریات دانمارکی به سفارت دانمارک در تهران حمله و صدماتی به آن وارد کردند. "پر استیگ مولر" گفت: "دانمارک قرار است تقریبا 600 هزار کرون ( 115 هزار دلار) دریافت کند که رقمی معادل 60 درصد تقاضای این کشور است." براساس این گزارش این مبلغ صرف تعمیر ساختمان سفارت خواهد شد. دانمارک همچنین خواستار پرداخت هزینه های مربوط به تخلیه کارکنان سفارت شده است. گفتنی است پیش از این نیز مقامات دانمارکی از موافقت ایران با جبران خسارت ناشی از حمله به سفارت کشورشان در تهران خبر داده بودند و گویا این مبلغ تاکنون واریز نشده است. لبنان پیشتر هزینه مشابهی را به دانمارکی ها پرداخت کرده است. منبع:عصر ایران

نوشته شده در ساعت توسط علي 121 |

نهادهای امنیتی از برگزاری نماز عید قربان هم جلوگیری نمودند

بنابر اعلام قبلی بنا بود نماز عید قربان ساعت 9 صبح در محل حسینیه ارشاد به امامت دکتر محسن کدیور برگزار شود که ماموران امنیتی با فشار بر مسوولان حسینیه ارشاد و پراکنده کردن مراجعین مانع از برگزاری این مراسم شدند

نوشته شده در ساعت توسط علي 121 |

نماينده ولي‌فقيه در حوزه مقاومت بسيج تهران بزرگ: اسلام بدون ولايت ناقص است

جليل‌زاده با اشاره به روز عرفه و اعياد قربان و غدير و استناد به احاديث ائمه اطهار(ع)، حج واقعي را همراه با ديدار ولايت دانست و افزود: در زمان حضور امام معصوم اين ديدار با ائمه(ع) است و در زمان غيبت در مورد ولايت فقيه خواهد بود. وي خاطرنشان كرد: اعتقاد به ولايت فقيه و تبعيت از آن، يك بحث مقطعي و تبعيت سياسي و اجتماعي صرف نيست، بلكه يك اعتقاد قلبي و تبعيت ديني است. جليل‌زاده با بيان اين مطلب كه بدون وحي امكان زندگي انساني براي بشر وجود ندارد، اظهار كرد: بشر در هيچ برهه‌اي از تاريخ بدون وحي و بدون راهنما نبوده است. وي افزود: هيچ گاه خدا، بشر را بي‌قانون و بي‌مجري قانون رها نكرده و در زمان غيبت نيز همين طور است. جليل‌زاده با اشاره به اين مطلب كه اصل ولايت مخصوص خداست ولي اين ولايت بايد در زمين كاربردي شود، تاكيد كرد: حق حاكميت براي بهترين‌ها است. چرا كه اصل اين حق براي خدا بوده و خدا براي اين منظور بهترين فرد را بر روي زمين انتخاب مي‌كند. نماينده ولي فقيه در حوزه مقاومت بسيج تهران بزرگ تصريح كرد: ولي فقيه و پيامبر و امام معصوم از نظر شخصيت حقيقي تفاوت‌هاي زيادي دارد، اما شخصيت حقوقي آنها يكي است و همان‌طور كه از پيامبر(ص) و امام معصوم(ع) اطاعت مي‌شد بايد از ولايت فقيه هم تبعيت كرد. وي با بيان اين‌كه ملت ايران 28 سال است كه ثمره تبعيت از ولايت را تجربه مي‌كند، اظهار داشت: آرامش و امنيتي كه در كشور ما وجود دارد و هم‌چنين حضور ايران در بين 30 كشور اول دنيا از نظر توليد علم، در سايه ولايت فقيه محقق شده است. جليل‌زاده با اشاره به حضور احمدي‌نژاد در دانشگاه كلمبيا، حضور عده زياد دانشجويان در جلسه را مايه افتخار نظام دانست و افزود: حتي فحش‌ها و توهين‌هايي كه به رييس جمهور ما كردند از اين جهت كه بي‌منطقي استكبار را نشان مي‌داد، جالب بود. وي با ذكر اين مطلب كه اين آغاز ثمرات حاكميت ولايت است، تصريح كرد: سراسر دنيا از انقلاب اسلامي پيام دريافت مي‌كند و دشمن از اين انقلاب نگران است. وي افزود: در آينده نزديك اروپا يك قاره اسلامي شده و بدين ترتيب زمينه‌هاي ظهور فراهم خواهد شد.

نوشته شده در ساعت توسط علي 121 |

عيد قربان بر همه مردم روي زمين مبارك

نوشته شده در ساعت توسط علي 121 |

زخمي هاي بروجرد1

فقراي بروجرد اين فقط يكي از فقراي زخمي شده در بروجرد است كه هنوز آثار وحشيانه اراذل و اوباش به ياد گار مانده

نوشته شده در ساعت توسط علي 121 |

اصلاح‌طلبان جامعه را به سمت فقر بردند

ناطق نوري در گفتگو با فارس: اصلاح‌طلبان جامعه را به سمت فقر بردند خبرگزاري فارس: عضو هيئت رئيسه مجلس با بيان اينكه اصلاح طلبان به اهميت توسعه اقتصادي در كنار توسعه سياسي توجه نكردند، گفت: آنها جامعه را به سمت فقر بردند. احمد ناطق نوري نماينده نور و محمودآباد در مجلس در گفتگو با خبرنگار امور مجلس خبرگزاري فارس، با اشاره به تلاش برخي گروه‌هاي سياسي براي بحراني جلوه دادن شرايط كشور و تعيين شعار «نجات ملي»‌ به عنوان شعار انتخاباتي اصلاح طلبان با بيان اينكه معمولا هر فرد و يا گروهي كه مي‌خواهد كرسي يا مسئوليتي را به عهده بگيرد سعي مي‌كند تا شعاري مردم پسند را مطرح كند، گفت: اصلاح طلبان بايد پاسخ دهند كه در مجلس ششم براي اصلاحات جامعه چه اقدام مثبتي انجام دادند در حاليكه ما در آن دوران شاهد اصلاحات فرهنگي، اقتصادي، اخلاقي در جامعه نبوديم. وي افزود: آنها با شعار اصلاح طلبي روي كار آمدند ولي تنها به توسعه سياسي توجه كردند. عضو هيئت رئيسه مجلس با بيان اينكه اصلاح طلبان به اهميت توسعه اقتصادي در كنار توسعه سياسي توجهي نداشتند، تصريح كرد: اصلاح طلبان جامعه را به سمت فقر هدايت كردند و در حال حاضر با طرح شعارهايي مي‌گويند ما مي‌خواهيم حق ملت را احياء كنيم. ناطق نوري با مثبت ارزيابي كردن عملكرد فراكسيون اقليت مجلس هفتم يادآور شد: اين اقليت بدون تنش‌هاي سياسي به دنبال مطالبات مردم هستند و يك شيوه حزبي را پيش روي داشتند. وي تاكيد كرد: نماينده مجلس بايد درد مردم را منعكس كند نه اينكه به دنبال ايده‌هاي حزبي و گروهي خود باشد. عضو فراكسيون اكثريت مجلس خطاب به اصولگرايان و اصلا‌ح طلبان تاكيد كرد: هر فرد و گروهي از هر جناحي كه باشد اگر در راستاي اهداف عالي نظام گام بردارد و به فكر برقراري عدالت در جامعه باشد در واقع به فكر نجات ملي هستند.

نوشته شده در ساعت توسط علي 121 |

کیهان : اعضای مرکزیت دو حزب اصلاح‌طلب بزودی بازداشت می‌شوند

روزنامه «کیهان» در ستون «اخبار ویژه» شماره روز شنبه خود نوشت: یك خبر موثق از اهانت‌های تند و زننده چند تن از اعضای مركزیت دو گروه اصلی جبهه اصلاحات علیه ارزش‌های اسلامی و انقلابی پرده برداشت. براساس این خبر كه شواهد فراوانی برای اثبات آن در دست است اهانت‌های اخیر این چند نفر یك ترفند از نوع «فرار به جلو» است. کیهان می‌افزاید: توضیح آنكه هاله اسفندیاری، كیان تاجبخش و مخصوصاً رامین جهانبگلو، سه تن از جاسوسان آمریكایی در اعترافات خود اسناد غیرقابل انكاری را از ارتباط مستقیم برخی از افراطیون جبهه اصلاحات با سرویس‌های اطلاعاتی آمریكا و انگلیس فاش كرده‌اند. جاسوسان آمریكایی بازداشت شده اعتراف كرده‌اند كه افراد مورد اشاره به هنگام مسئولیت در دولت اصلاحات و حضور در مجلس ششم روابط نزدیكی با سرویس‌های اطلاعاتی آمریكا و انگلیس داشته و دستورالعمل‌های این سرویس‌ها را در حوزه مسئولیتی خود عملیاتی می‌كرده‌اند. براساس گزارش کیهان، یكی از افراد یاد شده با سوءاستفاده از جایگاه دولتی خود در راه‌اندازی تظاهرات به ظاهر دانشجویی در مقابل وزارت كشور در تیرماه 78 نقش برجسته‌ای داشته است. ارتباط نزدیك این افراد با بنیاد صهیونیستی سوروس و پیگیری دستورالعمل‌های این بنیاد صهیونیستی در داخل كشور از جمله موارد دیگری است كه جاسوسان بازداشت شده با ارائه اسناد به آن اعتراف كرده‌اند. این روزنامه مدعی شد: افراد مورد اشاره كه از بازداشت و بازخواست احتمالی خود توسط مراكز امنیتی و قضائی نظام در وحشت به سر می‌برند با استفاده از ترفند «فرار به جلو» كه بعید نیست دستورالعمل جدید سرویس‌های اطلاعاتی دشمن باشد، به ناسزاگویی و اهانت‌های زشت و زننده علیه مبانی ارزشی نظام روی آورده‌اند تا در صورت بازداشت، علت دستگیری خود را اهانت به نظام قلمداد كنند و از این طریق موضوع ارتباط خود با سرویس‌های اطلاعاتی آمریكا و انگلیس را تحت‌الشعاع قرار دهند. به نوشته کیهان، این عده امیدوارند در صورت دستگیری، رسانه‌ها و محافل بیگانه و برخی از پایگاه‌های رسانه‌ای داخلی آنها با استناد به اهانت‌های آنان به ارزش‌های اسلامی و انقلابی، دستاویز مناسبی برای سرپوش نهادن بر جرم اصلی آنها یعنی همكاری با سرویس‌های جاسوسی بیگانه داشته باشند. «نوروز»: هر چند پیش از این توضیحات لازم درباره ارتباط اصلاح‌طلبان با بنیاد سوروس و ادعاهایی از این قبیل توسط سایت و نیز در مواضع دفتر سیاسی جبهه مشارکت بیان شده و نیز در پاسخ دکتر مصطفی تاج‌زاده به ادعاهای کیهان، به شکل مشروح این مطالب پاسخ گفته شد، اما در صورت احساس نیاز درباره این ادعای جدید نیز بزودی مصاحبه یا تحلیلی ارائه خواهیم کرد. منبع : نوروز

نوشته شده در ساعت توسط علي 121 |

قيامت گاه عشق

سالها پيش وقتي در دروس فلسفة اخلاق، نظريه اعتدال ارسطويي را شرح مي‌كردم، و از رذيلت افراط و تفريط، و فضيلت "حد وسط" سخن مي‌گفتم، درهمان سالها مثنوي مولوي را نيز به جّد در مطالعه گرفتم و به لباب معارف آن عاشق عارف دل سپردم. از دفتر اول آغاز كردم، دستان كنيزك را در دستان پادشاه نهادم و با بازرگان روانه هندوستان شدم. در راه،‌ نغمه‌ها و ناله‌هاي عاشقانه طوطي بازرگان را به ياد مي‌آوردم كه: اي حريفان بت مـــوزون خـــود من قدح‌ها مي‌خورم پرخون خود اي عجب آن عهد و آن سوگند كو؟ وعده‌هاي آن لـب چون قـنـد كو عاشقــم بـر قـهر بـر لـطفـش به جد بولعجب مــن عاشــق ايــن هــر دو ضــد اين نه بـلبل ايـن نهنگ آتشي است جمله ناخوش‌هاي عشق، او را خوشي‌است طوطي را مي‌ديدم كه اندك اندك در عشق به نهنگي آتش‌خوار بدل مي‌شود،‌ چون آتش، نيك و بد را مي‌سوزاند و چون نهنگ، خرد و درشت را مي‌بلعد و چندان رسوايي و ويراني مي‌كند كه به خود نهيب مي‌زند: بند كن چون سيل سيلاني كند ورنه رسوايي و ويراني كند و به خود جواب مي‌دهد: من چه غم دارم كه ويراني بود؟ زير ويـران گنج سلــطاني بــــود غرق حق خواهد كه باشد غرق‌تر همچو موج بحر جان زير و زبر زير دريــا خـوش‌تر آيد يا زبر ؟ تير او دلكش‌تر آيــد يــا ســپر؟ اي حيــات عـاشقان درمــردگي دل نیابی جز كــه در دل‌بردگــي ديدم كه الحق اين عشق، ويراني‌ها مي‌كند و كمترين ويرانگري او در عرصه اخلاق است. اگر ارسطوي آداب‌دان يوناني ، رئيس العقلا بود و به مبالات حّد وسط و اجتناب از پست و بالا رفتن دعوت مي‌كرد، اين پرستوي سوخته جان خراساني كه سلطان العاشقين بود،‌ به زير و زبر شدن و غرقه‌تر شدن فرا مي‌خواند و بي‌مبالاتي و اعتدال‌شكني را برتر از حذر و ادب مي‌نشاند.(1) نه فقط اعتدال عاقلانه ارسطو كه اعتزال خائفانه غزالي نيز نسبتي با فزون‌خواهي و بی پروایی پير بلخ نداشت و بي‌ادبي عاشقانه او يك‌جا ادب اعتدال و قفس قناعت را درهم مي‌شكست و از اخلاق تازه‌اي نشان می داد. گرچه اين اولين بار بود كه با زير و زبر شدن و دريا صفت گشتن و پست از بالا نشناختن و موج زدن و دل به امواج سپردن و غرقه‌گي و دل‌بردگي و بي‌باكي و بي‌تابي و تعادل‌سوزي و فزون‌خواهي مولانا روبرو می شدم، اما آخرين بار نبود. اين طوفان كه در جان جلال‌الدين سفر مي‌كرد بر زبان او هم گذر مي‌كرد. زير و زبر شوندگي كه صفت جان او بود، ورد زبان او هم بود و مگر هميشه چنين نيست؟ آنچه در جان مي‌گذرد، بر زبان هم مي‌گذرد. بي سبب نبود كه او اين همه از شكر و شيريني هم سخن مي‌گفت، آخر جانش شكرستان بود، و حلاوتي را كه او در كام داشت اگر بر عالم قسمت مي‌كردند، اقيانوس‌ها پر از شربت مي‌شدند: زان عشوه شيرينش و آن خشم دروغينش عالم شكرستان شد، تا باد چنين بادا لاجرم قيامتي در هستي او قائم شده بود كه واژ‌ه‌هاي رستاخيزي "زير و زبر" اين همه بر زبانش مي‌گذشتند. اين گمان قوت بيشتر گرفت وقتي ديدم خواجه‌ شيراز در سراسر اشعار رندانه خود، فقط يك بار از "زير و زبر" شدن سخن گفته است و بس. آنهم در غزلي سرد و واعظانه و بي تصوير، كه همه نشانه هاي صباوت را بر ناصیه خويش دارد: اي بي خبر بكوش كه صاحب خبر شوي تا راه دان نـبـاشــي كـي راهبر شوي؟ .... گر نور عشق حق به دل و جانـــت اوفتد بالله كــز آفتاب فلــك خـوبتر شوي .... بنیاد و هستي تو چـو زيـر و زبــر شـــود ديگر گمان مدار كه زير و زبر شوي به ديوان بيست شاعر ديگر هم سري كشيدم از سعدي گرفته تا انوري و سنايي و عطار و خاقاني و سعد سلمان و جامي و فروغي و... چندانكه اوراق دفترشان را زير و زبر كردم از "گفتمان زير و زبر" نشاني نيافتم، ايمان آوردم كه كلام مولانا "از كان جهاني دگر است". گويي آتش روانش و سوزش جانش خون ديوانه قيامت را در رگ هاي ديوانش روانه كرده است.(2) مولانا صفت قيامت را ابتدا از قران آموخت كه واقعه يي "خافضه رافعه" است يعني زير و زبر كننده. و آنگاه اين قيامت را در مصاحبت با شمس تبريزي تجربه كرد: مرده بود و زنده شد. گريه بود و خنده شد. فاني بود و پاينده شد. و چندان زير و زبر شد كه اگر يوسف بود، اينك يوسف زاينده شد. و آنگاه قيامت را در جان هر عارفي حاضر ديد و دانست كه تا قيامت كسي قائم نشود و دوباره از خاك وجود خود بر نخيزد و تولد نوين نيابد، در زمره اولياء و اصفياء حق در نمي آيد. در درونشان صد قيامت نقد هست كمترين آنكه شود همسايه مسـت كار مردان روشني و گرمــي است كار دونان حيله و بي شرمي است كمترين حظي و سهمي كه از قيامت جوشان جان عارفان به همنشينان و همسايگان مي رسد، اين است كه آنان را موقتهً مست و گرم مي كنند. حضور و حديث شان حلاوت و حرارتي دارد كه از وراء حجاب ستبر قرنهاي طولاني مي تواند همچنان جان مشتاقان را به رقص و طرب در آورد. او پيامبر را نيز چون يك قيامت مجسم مي ديد كه وقتي از او پرسيدند قيامت كي برپا مي شود، گفت من خود قيامتم: با زبان حال مي گفتي بسي كي ز محشر حشر را پرسد كسي؟ اين زير و وزبر شدن، و اين قيامت آزمودن و قيامت ديدن و قيامت چشيدن چنان لذتي در جان مولانا نشاند كه هيچ گاه از تمناي تكرار آن دست نكشيد: جان پذيرفت و خرد اجزاي كوه ما كم از سنگينم آخر اي گروه؟ ني ز جان يك چشمه جوشان مي شود ني بدن از سبز پوشان مي شود نه صفاي جــرعه ســاقي در او نه نواي بانگ مشتاقي در او چون قيامت كوه ها بر مي كند پس قيامت اين كرم كي مي كند؟ كو حميت تا ز تيشه وز كلند اين چنين كُه را به كلي بر كنند؟ بلي شرط دیدن قيامت، چشيدن قيامت است. و چشم سرمه كشيده مولانا او را بيناي قيامت كرده بود. به حافظ نظر كنيد كه "قيامت" برايش مركبي است تا او را به مقصد شاعرانه و مقصود رندانه اش برساند: حديث هول قيامت كه گفت واعظ شهر حكايتي است كه از روزگار هجران گفت يا: پياله بركفنم بند تا سحر گه حشر به مي ز دل ببرم هول روز رستاخيز سعدي از اين هم رقيق تر و رفيق بازانه تر مي گفت: كاش كه در قيامتش بار دگر بديدمي كانچه بود گناه او من بكشم غرامتش يا: اگرم تو خون بريزي به قيامتت نگيرم كه ميان دوستان اينهمه ماجرا نباشد اين تعارفات كجا و آن جان قيامت آشنا كجا كه در خونش قيامت مي جوشيد و در كلماتش نبض حيات مي تپيد و از حلاوت حياتش تلخي مي رميد و شاخ نبات مي دميد؟ عشق مولانا هم عشقي قيامت وار و خافض و رافع بود، و همين او را از همه عاشقان ادوار ممتاز و متمايزمي كرد. شمس تبريز دولت عشق را به او هبه كرد و او از آن پس چون گربه يي در انبان عشق، پست و بالا مي شد و جست و خیز می کرد و رستاخیز می آفرید: گربه در انبانم اندر دست عشق يك دمي بالا و يك دم پست عشق عاشقان در سيل تند افتاده اند بر قضاي عشق دل بنهاده اند اين انبان، گاه به وسعت يك اقيانوس مي شد، و گربه چالاك بلخ را چون نهنگي سنگين با جزر و مد بحر جان زير و زبر مي كرد و قبض و بسط و تلاطم هاي قيامت آساي درياي عشق را به او مي چشاند: چه كسم من چه كسم من كه چنين وسوسه مندم؟ گه از آن سوي كشندم گه از اين سوي كشندم نفسي تند و ملولم، نفسي رهزن و غولم نفسي زين دو برونم كه بر آن بام بلندم بيهوده نبود كه نماد ماهي اينهمه در كلام مولوي برجستگي مي يافت. ماهي كه مجسمه بي تعلقي و تن سپردگي به آب است، بهتر از هر نماد ديگري مي توانست جان متموج و متوكل اين عاشق تشنه را تصوير كند. و دريا كه گاه آرام بود و در قبض، و گاه خروشان بود و پر بسط، و مالامال از آب حيات بخش و پناهگاه ماهيان، و گهر بخش و باران ساز، و بيكرانه و يك لخت، به عشق زلال صافي مي مانست كه هزاران ماهي را "نان و آب و جامه و دارو و خواب" مي داد. عشق وقيامت بهتر از همه جا در داستان "عاشق بخارايي و صدر جهان" با هم گره مي خورند و عاشق عارف خراسان براي اولين بار تعبير "قيامت گاه عشق" را به كار مي برد. اين داستان نقد حال مولانا و آيينه تمام نماي قامت بلند روح اوست، قصه التهاب ها و تب و تاب هاي وصال و فراق او و زير و بم احوال و افعال اوست. عاشق بخارايي خود اوست كه خطر مي كند و از سنگدلي معشوق بيم نمي ورزد و به رايزنان مشفق خود مي گويد: گرچه دل چون سنگ خارا مي كند جان من عزم بخارا مي كند آن جان تشنه و مستسقي، هموست كه آب هم راحت هم هلاك اوست: گفت من مستسقيم آبم كُشد گر چه مي دانم كه هم آبم كِشد گر بر آماسد مرا دست و شكم عشق آب از من نخواهد گشت كم و آن ميهمان مسجد مهمان كش و آن فقير شهر سر بالا طلب هموست كه: گفت كم گيرم سر و اشكمبه يي رفته گير از گنج جان يك حبه اي مسجدا گر كربلاي من شوي كعبه حاجت رواي من شوي اي برادر من بر آذر چابكم من نه آن جانم كه گردم بيش وكم و آن "ابله" دل بر هلاك نهاده و تسليم جبر اجل شده و عاقلانه از بلا گريخته و ديگر بار گرفتار قضاي عشق شده، آن اوستاد معتمد و آن مفتي محشتم كه اينك خاكسار عشق شده هموست: بنده شاه جهان بودي و راد معتمد بودي، مهندس، اوستاد از بلا بگريختي با صد حيل ابلهي آوردت اين جا يا اجل؟ اي كه عقلت بر عطارد دق كند عقل و عاقل را قضا احمق كند و آن عاشق دردمند نصيحت‌گريز كه درس فقه را به درد عشق فروخته و از شافعي و بوحنيفه گريخته هموست كه: گفت اي ناصح خمش كن چند چند بند كم ده زانكه بس سخت است پند بند من افزوده شد از پند تو عشق را نشناخت دانشمند تو آن طرف كه عشق مي‌ افزود درد بوحنیفه و شافعي درسي نكرد و نهايتاً ديدار او با معشوق همان «قيامت‌گاه عشق» است كه آن را با بلاغتي آتشين چنين تصوير مي‌كند: اي سرافيل قيامت‌گاه عشق اي تو عشق عشق و اي دلخواه عشق من ميان گفت و گريه مي‌تنم يا بگويم يا بگريم، چون كنم؟ گر بگويم فوت مي‌گردد بكا ور بگريم چون كنم مدح و ثنا اين بگفت و گريه در شد آن نحيف كه برو بگريست هم دون هم شريف از دلش چندان برآمد هاي و هوي حلقه زد اهل بخارا گرد اوي خيره‌ گويان خيره‌ گريان خيره خند مرد و زن خرد و كلان جمع آمدند آسمان مي‌گفت آن دم با زمين گر قيامت را ندیدستی ببین چرخ برخوانده قیامت نامه را تا مجرّه بر دریده جامه را عقل حيران كه چه شور است و چه حال تا فراق او عجب‌تر يا وصال.... و تازه اين اولين منزل از منازل قيامت عشق است. هفتاد و دو ديوانگي در آن است كه اگر فاش شود آسمان، هراسان و لرزان، دست به دعا برمي‌دارد و يا جميل‌السّتر مي‌خواند. مي‌ماند يك نكته ديگر. قيامت عشق، عشق و قيامت و دريا و كوه و ماهي و گربه و نهنگ و موج و غرق و پست و بالا را هم خانواده مي‌كند و به مهرباني در كنار هم مي‌نشاند. با اين همه جاي يك مهمان خالي است و آن «شكر» است. اين درياي مواج پر نهنگ و پست و بالا كننده و شوريده و شورنده نه شور و نه تلخ، بل دريايي از شكر است. اين قيامت نه فقط مرگ را حيات كه تلخي را هم شيرين مي‌كند. و مولانا كه مي‌گفت: عشق قهار است و من مقهور عشق چون شكر شيرين شدم از شور عشق راست مي‌گفت. شكر و قند و شيريني و حلوا از كلمات پر بسآمد در اشعار اوست و اين نيست مگر به سبب حلاوتي كه در جان و كام آفريننده آن اشعار نشسته است. كي شعر تر انگيزد خاطر كه حزین باشد؟ از كام تلخ كجا كلام شيرين برمي‌خيزد؟ عشق، سرمه یی به چشم او كشيده بود كه صاحب اين جهان را چون شكر فروشي مي‌ديد كه همه وقت شكر مي‌فروشد و هيچ‌گاه كم نمي‌آورد. سحری ببرد عشقت دلي خسته را به جايي كه ز روز و شب گذشتم خبر از سحر ندارم چه شكر فروش دارم كه شكر به من فروشد كه نگفت عذر روزي كه برو شكر ندارم و حتي هنگام قبض روح، جان عاشقان را با شكر مي‌ستاند و آنان‌ را از غلظت شيريني مي‌كُشد: دشمن خويشيم و يار آنكه ما را مي‌كشد غرق درياييم و ما را موج دريا مي‌كشد زان چنان شيرين و خوش در پاي او جان مي‌دهيم كان ملک ما را به شهد و شير و حلوا مي‌كشد آن گمان ترسا برد، مؤمن ندارد آن گمان كو مسيح خويشتن را بر چليپا مي‌كُشد شكر فروشي كه چنين شكر مي‌ريخت، و عالم را شكرستان مي‌كرد نرخ شكر را هم شكسته بود و كاري براي عاشقان جز نيشكر كوبيدن به جا ننهاده بود: خسرو شيرين جان نوبت زده است لاجرم در شهر قند ارزان شده است شهر ما فردا پر از شكّر شود شكّر ارزان است ارزان‌تر شود در شكر غلتيد اي حلوائيان همچو طوطي، كوري صفرائيان نيشكر كوبيد كار اين است و بس جان برافشانيد یار اين است و بس شبي كه جان زير و زبر شده و چهره افروخته و شكرخنده‌هاي مستانه او را ديدم كه از بزم شبانه معشوق بازمي‌گشت، بي اختيار اين ابيات را از او وام كردم و بر او خواندم: در دلت چيست عجب كه چو شكر مي‌خندي؟ دوش شب با كه بدي كه چو سحر مي‌خندي؟ همچو گل ناف تو بر خنده بريده است خداي ليك امروز مها نوع دگر مي‌خندي مست و خندان ز خرابات خدا مي‌آيي بر بد و نيك جهان همچو شرر مي‌خندي بوی مشکی تو كه بر خنگ هوا مي‌تازي آفتابي تو كه در روي قمر مي‌خندي باغ با جمله درختان ز خزان خشک شدند ز چه باغي تو كه همچون گل تر مي‌خندي؟ دو سه بيتي كه بمانده است بگو مستانه اي كه تو بر دل بي زير و زبر مي‌خندي شما هم اگر در رؤيا نهنگي مست و فربه را ديديد كه در اقيانوسي موّاج و متلاطم از شراب شيرين چون گربه‌يي چالاك برمي‌جهد و پست و بالا مي‌شود و مي‌خندد و شكر مي‌پراكند، از معبِّر مپرسيد، تعبيرش مولانا است! «زهي كرشمه خوابی كه به ز بيداري است». ارائه شده در دانشگاه مريلند، آمريكا، سپتامبر 2007 پانوشت‌ها: 1- تقابل ارسطو و پرستو را از شاعر فقید، حسن حسینی وام گرفته ام که می گوید: صفایی ندارد ارسطو شدن خوشا پرگشودن پرستو شدن و خود در یکی از غرل هایم به کار برده ام: نه ارسطو که خرد هست و پر و بالش نیست بل پرستو که به پهنای خرد پر دارد 2- مولانا نزديك صد بار تعبير "زير و زبر" را در اشعار خود به كار برده است. كه نشانه انس ذهني او با اين مفهوم و عهد روحي او با اين تجربه است. يك جا وقتي عشق به سراغ مولانا مي‌آيد و او را دعوت به سكوت مي‌كند، مولانا خبر ميدهد كه "قمري جان صفت" در راه دل پيدا شده است و دل مي‌گويد سخنش را مگو كه "نه اندازه توست، اين بگذر،‌ هيچ مگو" و مولانا خواستار ميشود كه چيزي درباره او بشنود: گفتم اين روي فرشته است عجب با بشر است؟ گفت اين غير فرشته است و بشر هيچ مگو گفتم اين چيست بگو،‌ زير و زبر خواهم شد گفت مي‌باش چنين زير و زبر هيچ مگو و نهايتهً مولانا درمی یابدكه با يك " راز نگفتي" روبروست، همان "چيز ديگر" همان خدا. و شگفت‌زده مي‌پرسد: گفتم اي جان پدري كن نه كه اين وصف خداست؟ گفت اين هست ولي جان پدر هيچ مگو زير و زبر شدن مولانا آشكار است اما آنكه او را زير و زبر مي‌كند چيست؟ خدا؟ عشق؟ سكوت؟ از اشارات مولانا بر‌مي‌آيد كه گويا غرض وي از وصف خدا همان "هيچ مگو" يا "سكوت" است كه به گفته آن عارف غربي، شبيه‌ترين چيز به خداوند سكوت است. عشق مي‌تواند نامزد اين مقام شود. چراكه عشق، خليفه خدا بر زمين است. در جايي ديگر،‌ در غزلي كه گويا خطاب به شمس تبريزي در آستانه سفر اوست، از فراق زير و زبر كننده شمس سخن مي‌گويد: بشنيد‌ه‌ام كه قصد سفر مي‌‌كني مکن مهر حريف و يار ديگر مي‌كني، مكن تو در جهان غريبي و غربت نديده یی قصد كدام خسته جگر مي‌كني، مكن اي مه كه چرخ زير و زبر از براي توست ما را خراب و زير و زبر مي‌كني، مكن ... و در جايي ديگر با بسط بيشتر، غيبت و فراق او را برهم‌زننده گيتي و زندگي مي‌شمارد: بي ‌تو نه زندگي خوشم بي تو نه مردگي خوشم سر زغم تو چون كشم؟ بي تو بسر نمي‌شود بي تو اگر بسر شدي زير جهان زبر شدي باغ ارم سقر شدي بي تو بسر نمي‌شود جزر و مد هم از اين مقوله است. آنجا كه مولانا از تردد و تحير خود سخن مي‌گويد: اولم اين جزر و مد از تو رسيد ورنه ساكن بود اين بحر اي مجيد 3- ماهي نماد عيسي مسيح نزد مسيحيان هم هست. گفته‌اند حتي پيش از آنكه صليب نماد مسيحيت شود، ماهي در آن نقش به‌كار مي‌رفته است. بعدها يكي از آباء كليسا حروف آغازين كلمات يوناني "عيسي مسيح، پسر خدا و منجي ما" را كنار هم نهاد و چنين شد: I. CH. TH. Y.S كه بر روي هم ايكتوس خوانده مي‌شود كه در زبان يوناني به معني ماهي‌ است. مولانا با راهبان مسيحي اطراف قونيه رفت و آمد داشت و بسا كه ورود سمبليزم ماهي در اشعارش بي‌نسبت با آن مصاحبت‌ها نباشد

نوشته شده در ساعت توسط علي 121 |

رمضان‌زاده: بیش از خطر خارجی، دولت بی‌كفایت كشور را تهدید می‌کند

وی با اشاره به نقش تاریخی جنبش دانشجویی در ایران ضمن گرامیداشت یاد و خاطره شهدای 16 آذر گفت: حرکت سیاسی جنبش دانشجویی در ایران با توسعه اقتصادی و اجتماعی ایران منازعه داشته است. به این معنی که دوران اوج شکوفایی اقتصادی ایران درست جایی است که جنبش دانشجویی به نقطه اوج فعالیت خود رسیده است و هر جا دولتمردان توانسته‌اند این جنبش را به نقطه حزین خود برسانند، فساد اقتصادی، سیاسی و اجتماعی به اوج خود رسیده است. وی افزود: اصلا نباید شک کرد که بین این دو یک رابطه تنگا تنگ و جدی وجود دارد. امروز هم متاسفانه جنبش دانشجویی به نقطه‌ای رسیده که نقش واسط خود را به عنوان طبقه متوسط فرهنگی در حال از دست دادن است و اگر بتواند دوباره به صحنه برگردد، می‌تواند از یکسو قدرت را مهار کند و از سوی دیگر، بدنه جامعه را به حرکت در آورد. مهار قدرت و به حرکت واداشتن مردم در کشورهایی که از رانت نفت استفاده می‌کنند، حتما می‌تواند به توسعه آن کشور کمک کند. رمضان‌زاده با مقایسه وضع امروز و پنج سال پیش کشور گفت: باید ببینیم در این سالها چه اتفاقی در این کشور افتاده است و دلیل آن چیست و کجا ما غفلت نمودیم که این شرایط حاکم شده است؟ سخنگوی دولت خاتمی در ادامه افزود: حتی اگر نگوییم که شرایط فعلی بدترین وضعیت ایران در نیم قرن اخیر در حال شکل گرفتن است و تنها فرض کنیم که وضعیت فعلی ما از نظر اقتصادی، سیاسی و اجتماعی از دو سال پیش بدتر است، باید ببینیم مولفه‌های منجر به این شرایط از کجا و به چه دلیل شکل گرفته است. امروز این پرسش مطرح است که چرا علی‌رغم اینکه در دو سال و نیم اخیر درآمدهای نفتی ایران بالغ بر 185 میلیارد دلار بوده، رقمی نجومی که هیچگاه در تاریخ ایران سابقه نداشته، وضعیت اقتصادی مردم ایران وخیم‌تر شده است. رمضان‌زاده با اشاره به شرایط فعلی ایران و خطراتی که کشور را تهدید می‌کند، گفت: امروز تقریبا همه احساس خطر می‌کنند. بعنی بزرگترین فرماندهان نظامی ما وقتی از توانایی‌های ما برای مقابله سخن می‌گویند از خطری که کشور را نیر تهدید می‌کند، صحبت می‌کنند. تا جایی که یکی از فرماندهان بزرگ جنگ ما می‌گوید آنهایی که دشمن را دست‌کم می‌گیرند، ساده اندیشند. با این اوصاف واقعیت این است که کشور در معرض خطر جنگ دوباره‌ای قرار گرفته است. قائم‌مقام دبیركل جبهه مشاركت با اشاره به محدودیت‌های سیاسی و اجتماعی که در دو سال اخیر ایجاد شده، افزود: از نظر سیاسی کار به جایی رسیده است که تشکل‌های دانشجویی برای برگزاری یک جلسه سخنرانی باید یکسال در نوبت باشند. از نظر امنیتی در حالی اکثر مدیران اجرایی کشور را از میان نیروهای نظامی و امنیتی برگزیده‌اند، شرایط خیلی مناسب نیست و نسبت به گذشته کاملا افت کرده است. وی در مورد چرایی وقوع این اتفاقات گفت: به نظر من طبقه‌ای که باید جامعه را به حرکت درآورد در یک مقطعی، به هر دلیلی، موجه و یا غیرموجه با سیاست قهر کرد و با انجام تعهد اجتماعی که درک می‌کرد فاصله گرفت و در نتیجه اقلیت بر کشور مسلط شد. این نکته مهمی است که وقتی قهر می‌کنید، شرایط بهبود نمی‌یابد بلکه اقلیتی که شما با آنها مخالفید، قدرتمندتر شد و زمام امور را در دست می‌گیرد. وی افزود: « در همین انتخابات اخیر ریاست جمهوری جناب آقای احمدی‌نژاد در دور دوم با وجود همه حرفها و حدیثها تنها 35 درصد آرای واجدین شرایط را کسب نمود. یعنی برای اولین بار در تاریخ جمهوری اسلامی رییس‌جمهوری با رای اقلیت انتخاب شد. مباحث و تبلیغات پیرامون رای بالا و مردمی بودن دولت نهم نیز بیشتر کارهای تبلیغاتی است. در انتخابات اخیر 42 درصد واجدین شرایط رای ندادند و اگر تنها 10 درصد از کسانی که رای ندادند در انتخابات شرکت می‌کردند، شرایط امروز ما به طور قطع متفاوت بود». سخنگوی دولت اصلاخات افزود: واقعیت آنست که آن 42 درصد و یا بخشی از آنها، در انتخابات شرکت نکردند زیرا ما به عنوان قشر متوسط فرهنگی جامعه تصمیم گرفتیم که رای ندهیم لذا از آنها نیز نخواستیم که در انتخابات شرکت کنند و اجازه دادیم دیگرانی که با نظراتشان مخالفیم و در جامعه هم دراقلیت هستند و حد رایشان نیز مشخص است، بیایند و تصمیم‌گیرنده بشوند. یعنی برای دومین بار مجلسی شکل گرفت که برخی نمایندگان آن کمتر از 5 درصد آرای واجدین شرایط را دارند. البته دلیل عدم شرکت برخی، تنگناها و فشارهای سیاسی نیز بود اما در همین حال، بسیاری از ما فکر می‌کردیم با شرکت نکردن وضعیت بهبود خواهد یافت. رمضان‌زاده در ادامه به وقایعی اشاره نمود که بر اثر حاکمیت اقلیت بر جامعه به وقوع پیوسته است. وی توضیح داد: «بی‌ثبات ترین کابینه بعد از انقلاب در دولت نهم شکل گرفته است. علی‌رغم اینکه همه شرایط محیطی برای ثبات فراهم است و نیروهای نظامی، امنیتی و مجلس کاملا با دولت هماهنگ هستند. منابع مالی به حدی رسیده که تاریخ ایران بی‌نظیر است. با این وجود همچنان دولت بی‌ثبات است. در درون دولت تا امروز بدون وجود فشار خارجی 5 وزیر تغییر یافته است. کلیدی‌ترین وزرا یعنی وزرای اقتصادی مرتب در حال تغییرند و نکته جالب اینکه غیرکارشناسانه‌ترین دولت بعد از انقلاب شکل گرفته است. کسانی که باید چند سال آموزش ببینند تا با شرایط کشور آشنا بشوند». عبدالله رمضان‌زاده افزود: هر کدام از مدیران دولت نهم را که خواستید با مدیران دولت های قبلی مقایسه کنید، چه اتفاقی می‌افتد؟ اتفاقی که امروز ما در شرایطی هستیم که در نتیجه عدم کار کارشناسی در نتیجه مدیریت غیرحرفه‌ای و ماجراجویانه با بحران‌های مختلفی روبرو شده‌ایم. مثلا در صحنه سیاست خارجی در نتیجه ماجراجویی، کشور به وضعی رسیده است كه در خطر تحریم کامل قرار داریم و تصور می‌کنیم اگر وقوع تحریم‌ها را انکار کنیم، تحریمی نیز اتفاق نخواهد افتاد. وی با اشاره به تحریم‌هایی که از جانب جامعه جهانی ایران را تهدید می‌کند، تصریح کرد: به دلیل احتمال وقوع تحریم همه‌جانبه نرخ ریسک واردات و سرمایه گذاری در ایران در دو سال اخیر از 3 به 7 رسیده است. در زمان دولت خاتمی در جلسه هیات دولت مرحوم دکتر نوربخش اعلام نمودند این رقم از 6 به 4 رسیده و پیش بینی کردند به 3 خواهد رسید. اتفاقی که به وقوع پیوست.وقتی از تاثیر مشخص و ملموس این نرخ بر اقتصاد ایران سوال كردیم، توضیح دادند که ما در سال 81 رقم وارداتمان 15 میلیارد دلار بود. با این نرخ واردات وقتی ریسک اقتصادی از 6 به 4 رسیده بود ما سالانه 750 میلیون دلار کمتر حق بیمه پرداخت می‌نمودیم. حالا توجه کنید که در سال گذشته ما به میزان 50 میلیارد دلار واردات داشته‌ایم و ریسک اقتصادی هم 4 درجه رشد داشته است. یعنی رقمی نزدیک به 5/1 تا 2 میلیارد دلار حق بیمه اضافی پرداخت کرده‌ایم. به همین دلایل، با این درآمد بالا همچنان گرانی و مشکلات اقتصادی در حال افزایش است. وی اضافه کرد: از سوی دیگر، امروز پول نقد دولت ایران را هیچکس در دنیا قبول نمی‌کند یعنی هر تاجر ایرانی که می‌خواهد جنسی را وارد نماید، باید پول نقد آن را نیز بیمه نماید. بخاطر اینکه یک نفر در این مملکت تصمیم گرفته است بگوید که هفتاد سال پیش در اروپا نازیها یهودیها را نکشته‌اند. فرض کنید کشته‌اند یا نکشته‌اند، مسئله‌ای که به ما ربطی پیدا نمی‌کند. این کارها را هم با عنوان عزت، حکمت و مصلحت انجام می‌دهند و مدعی هستند ما عزت ملی را بالا برده‌ایم. در همین حال، پادشاه بحرین را به ایران دعوت می‌کنند و او نمی‌پذیرد، می‌گویند وزیر امور خارجه خود را بفرستید، قبول نمی‌کنند. آنوقت می‌گوییم ما که اهل تکبر نیستیم و راه می‌افتیم می‌رویم به بحرین و به این می‌گوییم عزت. رمضان‌زاده ادامه داد: در موردی دیگر آقای پوتین به تهران آمده و از آن به عنوان افتخار یاد می‌کنند. از پوتین می‌پرسند ما از شما اسلحه و هواپیما های بدرد نخور و دسته دوم می‌خریم، شما حاضرید به ما قول بدهید که سوخت هسته‌ای نیروگاه بوشهر را تامین کنید. ایشان پاسخ می‌دهد من فقط بچگی ها به مادرم قول می‌دادم و الان به هیچکس قول نمی‌دهم. عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت با اشاره به اهداف سند چشم انداز 20 ساله توسعه کشور گفت: در آن سند پیش‌بینی شده بود اگر از نظر اقتصادی خوب عمل کنیم، پس 20 سال از نظر رده توسعه یافتگی به مالزی و ترکیه نزدیک بشویم. برای این کار پیش‌بینی شده بود ما نیازمند رشد اقتصادی سالانه 4/8 درصدی هستیم. در آن شرایط سالانه یک میلیون تا هشتصد هزار شغل ایجاد می‌شد و در آن صورت نرخ بیکاری به میزان نرخ بیکاری سال 82 ثابت می‌ماند. برای نرخ رشد 4/8 درصدی پیش‌بینی شده بود که سالانه 15 میلیارد دلار از درآمد نفتی استفاده کنیم. آقایان آمدند و گفتند شما بلد نیستید کشور را اداره کنید؛ ما ده ساله به این اهداف می‌رسیم. وزیر صنایع قبلی که آقای احمدی‌نژاد ایشان را برکنار کرد، در روز معارفه به مجلس اعلام کرد سالی 3 میلیون شغل صنعتی ایجاد می‌کنیم. همانجا فکر کردم ایشان یا نمی‌دانند شغل چیست یا با صنعت و میلیون آشنایی کافی ندارند.آقای وزیر کار هم اعلام کردند که ما فقط از مشاغل زودبازده روزی ده‌هزار شغل ایجاد می‌کنیم. یعنی بیش از سه میلیون شغل در سال آنهم فقط در مشاغل زود بازده. نتیجه این شد که مرکز آمار ایران اعلام نمود امسال 500 هزار نفر به میزان بیکاران کشور اضافه شده است. برای آنکه این مشکل را هم حل نمایند اعلام نمودند نرخ بیکاری تک رقمی شد. این معجزه اینگونه اتفاق افتاد که اعلام نمودند همه خانم‌های خانه‌دار ما شغل دارند و هر کسی در هفته دوساعت کار کند شاغل محسوب می‌شود. در این حالت نرخ بیکار به زیر ده درصد آمد و وعده دولت تحقق پیدا کرد. عبدالله رمضان‌زاده با اشاره به اینکه «بخشی از مشکلات فعلی به دولت نهم مربوط می‌گردد اما همه آنهایی که با انتخابات قهر کردند و از اصل تعهد اجتماعی‌شان صرف نظر نمودند در بوجود آمدن این شرایط دخیل هستند»، افزود: می‌توانید بگویید تقصیر شما بود که در دولت اصلاحات نتوانستید ما را راضی کنید که در انتخابات شرکت کنیم. این موضوعی است که اتفاقا زیاد گفته می‌شود. فرض کنیم که این حرف درست باشد و همه تقصیرها گردن دولت اصلاحات است، آیا این موضوع باعث می‌شود کشور را به مسیر بدتر شدن سوق بدهیم؟ سخنگوی دولت خاتمی با اشاره به عملکرد اقتصادی دولت اصلاحات گفت: اشاره کردم که در دو سال و نیم اخیر درآمد کشور به رقمی نزدیک به 185 میلیارد دلار می‌رسد. این رقمی برابر با درآمد 8 ساله دولت اصلاحات است. در آذر ماه سال 78 پولی در خزانه نمانده بود که حتی حقوق کارمندان دولت را بدهیم. آن زمان استاندار کردستان بودم، وزیر بازرگانی با من تماس گرفت که فقط برای 3 روز در کشور ذخیره گندم داریم و به هر نحوی که می‌شود از عراق گندم وارد کنید. وضعیت کشور به اینجا رسیده بود اما کشور اداره شد. وی تاكید كرد: ما برای اولین بار به‌خاطر تکیه بر اصل کارشناسی و مدیریت نخبگان و فضای باز انتقادی در کشور توانستیم این شرایط سخت را اداره کنیم. در سال اول دولت خاتمی ایشان اعلام نمودند اقتصاد ایران مشکل دارد و همه کسانی که صاحب نظر بیایند و در این مورد به دولت کمک کنند. طرحی به عنوان ساماندهی اقتصادی با نظر همه نخبگان اقتصادی کشور شکل گرفت و حاصل آن برنامه سوم و چهارم بود. ما توانستیم 75 درصد برنامه سوم را محقق کنیم. برای اولین بار در تاریخ ایران، ما چند سال رشد باثبات مثبت را داشتیم. البته این رشد انتظارات به‌حق ملت ایران را تامین نمی کرد اما حد توانایی‌های دولت بیش از این نبود. رمضان‌زاده ادامه داد: عده‌ای آمدند و گفتند شما ترسو بودید، جرات کار انقلابی هم نداشتید، یک مقداری هم گرایشات آمریکایی داشتید و درسهایی را که از اقتصاددان‌های آمریکایی یاد گرفته بودید پیاده می‌کردید و به همین علت نتوانستید. ما شش ماهه مشکل کشور را حل خواهیم کرد. نتیجه کار این شد که دولت اصلاحات نرخ تورمی که طبق برنامه سوم قرار بود از حدود 21 درصد به 15 درصد برسد را به 5/14 درصد رساندیم، آقایانی که 6 ماهه می‌خواستند نرخ تورم را برسانند به زیر ده درصد، امروز مرکز پژوهشهای مجلس می‌گوید 23 درصد است و قطعا تا پایان سال نرخ تورم بیش از این مقدار خواهد شد. عضو شورای مركزی جبهه مشاركت گفت: برای اینکه همه کارشناسان اقتصادی معتقدند مهمترین عامل تورم نقدینگی یعنی حجم پول در گردش است، در این شرایط از زمان تولید اسکناس در ایران تا روز اول دولت احمدی‌نژاد حجم پول در گردش 65 هزار میلیارد تومان بوده است، در 15 آبان 1386 بانک مرکزی اعلام کرده که این رقم به 145 هزار میلیارد تومان رسیده و اقتصاددانان می‌گویند یک درصد رشد نقدینگی، حداقل هفت دهم درصد تورم در پی خواهد داشت، برخی هم می‌گویند در یک درصد رشد نقدینگی 5/1 درصد رشد تورمی به دنبال خواهد داشت. رمضان‌زاده با اشاره به مشکلاتی که واردات بی‌رویه برای صنایع داخلی ایجاد کرده است، افزود: برای اینکه جلوی این نتیجه‌گیری علمی را بگیرند، حجم واردات کشور را بالا بردند. ما سالانه حدود 2 میلیوت تن مصرف شکرمان در ایران است. 4/1 میلیون تن در ایران تولید و ششصد هزار تن آن وارد می‌شود. طی دو سال اخیر 5/3 میلیون تن شکر وارد کردند. نتیجه این شد که در 2 سال اخیر 40 درصد سطح زیر کشت چغندر کاهش یافته و زیان انباشته کارخانجات نیشکر ما به 483 میلیارد تومان رسیده است و هیچ کس حاضر نیست مدیریت این کارخانجات را بر عهده بگیرد. وی افزود: ما نمی‌دانیم سود این کارها به جیب چه کسانی رفته است. در کشوری که به این میزان شکر تولید می‌کنیم یکدفعه تعرفه واردات شکر را به حدود 4 درصد تا صفر رسانده‌اند. آنوقت ما در داخل موبایل تولید نمی‌کنیم برای اینکه قاچاقچیان سود ببرند تعرفه واردات موبایل را از صفر به 60 درصد می‌رسانیم. قائم‌مقام دبیركل جبهه مشاركت تاكید كرد: این اتفاقی که در کشور رخ داده تقصیر من و شمایی است که نرفته‌ایم رای بدهیم و به هر دلیلی با انتخابات قهر کردیم. و اگر به قهرمان ادامه بدهیم، شرایط از این بدتر خواهد شد. اگر بتوانیم هم رای بدهیم و دیگران را به عنوان یک قشر محرک جامعه به صحنه رای دادن بیاوریم، به عنوان آدم‌های کارشناس و نخبه‌ای در حوزه‌ای که می‌توانند وارد شوند. البته آن هم در شرایطی که تعبیر آقای کروبی در مورد انتخابات مجلس هفتم تکرار نشود که ایشان گفتند که 190 نفر از قبل دستچین شده‌اند. جالب است که مجلس باید 290 نفر عضو دارد اما معمولا از 190 نفر کمتر در جلسات شرکت می‌کنند. مشخص نیست که بقیه کجا هستند. اگر این اتفاق نیفتد ما موظفیم برای جلوگیری از خطری که کشور را تهدید می‌کند، بیش از خطر خارجی، خطر بی‌کفایتی و کار غیرعلمی کشور را تهدید می‌کند. این مشکل به دست خود ما قابل حل است. وی اضافه کرد: باید تلاش کرد برای برگزاری انتخابات آزاد و فشار بیاوریم، برای باز شدن فضای جامعه تا بتوانیم از نخبگان استفاده کنیم. در شرایطی که سیل فرار نخبگان از کشور به شکل وحشتناکی در حال افزایش است. به دلیل اینکه ارزشی برای کار کارشناسی در کشور قائل نمی‌شوند، روندی که در طی سالهای اصلاحات عکس شده بود و ما جذب متخصصانمان را از خارج از کشور داشتیم. رمضان‌زاده با اشاره به اینکه «برای بهبود وضعیت کشور به جز اینکه نباید با صندوق‌ها قهر بکنیم، بلکه باید از ماجراجویی در سیاست خارجی نیز دست برداریم»، گفت: برای اینکه بتوانیم به رشد 4/8 درصدی و ایجاد سالانه یک میلیون شغل نیازمند سرمایه خارجی هستیم و اگر این سرمایه خارجی را جذب نکنیم، با پول خودمان نمی‌توانیم به این رشد برسیم. این تصور باطل را هم باید از ذهنمان دور کنیم که کشورهای با اقتصاد ضعیف نیازمند سرمایه‌گذاری خارجی هستند. بیشتر میزان جذب سرمایه خارجی در دنیا متعلق به کشورهای چین، آلمان، آمریکا، ژاپن، هند، مالزی، کره، فرانسه و انگلستان است. یعنی رشد اقتصادی‌شان را با پول دیگران انجام می‌دهند. دولت نهم مدعی است که جذب سرمایه خارجی در دولتشان ده برابر شده است. ما پیشنهاد می‌کنیم وزیر اقتصاد تنها یک مورد از این سرمایه گذاری‌ها را اعلام کند. این عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت افزود: «به دلیل سیاست تحریمی نه تنها سرمایه گذاری خارجی تعطیل شده که حتی سرمایه‌گذاری‌های خودمان هم انجام نمی شود. در نتیجه مشکلات اقتصادی و تورمی که وجود دارد هیچ کسی در تولید سرمایه‌گذاری نمی‌کند و اگر همینگونه پیش برویم، در نتیجه سیاست واردات، رشد نقدینگی و بی‌کفایتی در اداره کشور با نرخ بالای تورم، بیکاری و بحران‌های اجتماعی پی در پی روبرو خواهیم شد. هر کس خواهان آینده ایران است باید تعهد اجتماعی خود را ثابت و فشارش را برای علمی شدن اداره کشور بیشتر بکند.

نوشته شده در ساعت توسط علي 121 |

نزاع صوفيه و فقها در گفت‌وگو با شهرام پازوكي : حوزه را بشكافيد؛ چرا دراويش را متهم مي‌كنيد

نزاع تاريخي ميان اهل تصوف و فقها بهانه‌اي بود تا در ايام بگومگوهايي در اين باره به ريشه‌يابي اين نزاع بپردازيم. در مقابل سوالات «شهروند امروز»‌ استاد فلسفه و عرفاني قرار گرفت كه خود نيز با بزرگان دراويش نعمت‌اللهي گنابادي نشست و برخاست داشت و از آنان به نيكي ياد مي‌كرد. «شهرام پازوكي» اگرچه دل در گرو تصوف داشت، اما در اين طريقت به مطالعاتي عميق پرداخته و صاحب مقالات و نوشته‌هايي است. از اين رو به موسسه «حكمت و فلسفه» رفتيم و دريك بعدازظهر سرد پاييزي، آتش نزاع‌ها را مرور و هيزم اين آتش را از منظر اين استاد عرفان و فلسفه عيان كرديم و به رخ كشيديم؛ او از منظر مدافع «اهل تصوف» سخن مي‌گفت و ما به زبان «حوزويان» از او خرده گرفتيم. از منظر شما آيا مي‌توان بر «نزاع تاريخي و هميشگي ميان تصوف و فقهاي شيعه» صحه گذاشت و اين مطلب را تاييد كرد؟ استعمال كلمات نزاع و هميشگي ميان متصوفه و فقها از يك جهت درست نيست و بهتر است از آن به عنوان تفاوت نظر و راي نام برد كه از جهتي ديگر در برخي از برهه‌هاي تاريخي مي‌توان در ميان آنان اين تفاوت را به صورت شديد ديد كه البته در اين برهه‌ها غالبا از جانب برخي از فقها مخالفت آغاز شده است. اين مخالفت هم از اينكه آنها منحصرا تلقي خود را از اسلام درست دانسته‌اند نشات گرفته است و به اين دليل بزرگان تصوف را خارج از اسلام مي‌دانستند. در ميان اهل سنت مي‌توان از قديم آثار مستقلي عليه تصوف يافت، اما در ميان بزرگان شيعه تا دوره سلسله صفويه هيچ كتاب مستقلي عليه تصوف ديده نمي‌شود. دليل عدم انتشار «رديه‌اي بر تصوف» از سوي بزرگان تشيع تا زمان صفويه چه بوده است؟ در ميان بزرگان شيعه به دليل قرابتي ماهوي كه ميان تشيع و تصوف وجود داشت و از حيث حقيقت معنوي و ولوي به قول «سيدحيدر آملي» هر دو يكي است، نزاع نبوده است. بسياري از بزرگان تصوف جزء بزرگان تشيع و بالعكس بوده‌اند. پس اينگونه كه حضرتعالي مطرح مي‌كنيد، نزاع تاريخي ميان اهل تصوف و فقها را رد مي‌كنيد و به آن معتقد نيستيد؟ آنچه به عنوان نزاع از آن ياد مي‌كنند، از دوره صفويه آغاز شده است كه عملا ميان بزرگان علماي شيعه و تصوف نبوده است. شيخ بهايي، مجلسي اول و فيض كاشاني علمايي هستند كه نه‌تنها مخالف تصوف نبوده‌اند، بلكه در مسير تصوف بوده‌اند. مخالفت‌ها از سوي فقهايي بوده كه نه‌تنها با تصوف بلكه با هرگونه تفكر حكمي و عقلي مخالفت مي‌ورزيدند. به گونه‌اي كه عليه ملاصدرا و فيض كاشاني هم مطالبي نوشته مي‌شود و حتي از محسن فيض‌كاشاني به عنوان «مسئي» ياد مي‌شود. بزرگان شيعه همچون علامه حلي، شهيد ثاني و سيدطاووس نظر مساعدي نسبت به تصوف داشتند. البته ممكن بود كه در برخي رفتارها و نظرها با بزرگان اهل تصوف مخالف باشند و نظرشان يكي نباشد، اما منازعت نبوده است. پس نزاع ميان برخي از فقها با اهل تصوف كه شما معتقديد از دوره صفويه آغاز شده، بر چه اساسي بوده است؟ اين نزاع از اواسط دوره صفويه آغاز مي‌شود و عمدتا دليل سياسي داشته است. اين وضعيت تاكنون ادامه داشته است البته به‌شدت و ضعف. شما فقط ريشه نزاع را سياسي مي‌دانيد، اما ادله خود را مطرح نمي‌كنيد. ادله شما از ريشه نزاع ميان فقها و متصوفه چيست؟ در دوره صفويه گروهي از فقها از جبل‌عامل به ايران مي‌آيند كه نگرش خاصي به اسلام براساس تاكيد بسيار بر ظواهر فقهي داشتند. اين فقها به سلاطين صفوي نزديك مي‌شوند آنقدر كه ملاصدرا در «رساله سه اصل» خود، از قرب به سلاطين و قدرت‌طلبي به عنوان مايه انحراف در دين و دخول در جهنم ياد مي‌كند. از طرف ديگر صفويه يك سلسله صوفيه بوده‌اند كه از سوي ساير سلاسل صوفيه مورد تاييد نيستند. شيخ صفي‌الدين اردبيلي مورد تاييد است و از مشايخ بزرگ صفويه بوده، اما رشته صفويه، آيا يك رشته حقيقي است كه به شيخ صفي مي‌رسد يا نه؟ اين محل مناقشه است، چرا كه سلاطين صفويه برخي رفتارها و فعاليت‌ها را انجام مي‌دهند كه در تصوف سابقه اينگونه رفتارها وجود ندارد. سران قزلباش كه سران حكومتي صفويه هستند و ادعاي تصوف دارند، متصوفاني هستند كه به دليل قدرت صفويه به فساد كشيده مي‌شوند. سلسله‌هاي اصلي تصوف در اين دوره از ايران مهاجرت مي‌كنند، به گونه‌اي كه هيچ سلسله اصيلي در ايران نمي‌ماند. از طرف ديگر بزرگان تصوف اعم از حكما و علما همچون ملاصدرا و فيض كاشاني رشته ارادت معنوي خود را نشان نمي‌‌دهند به دليل ترس از برخي فقها. حاصل جمع اوضاع اين مي‌شود كه فقهاي غالبا ظاهري مسلك هجرت كرده‌ از جبل‌‌عامل به ايران و رقابت آنان در قرب با سلاطين با صوفيان قزلباش و پيدايش گروه جديد صوفيه كه از آنها به «بي‌شرع» نام برده مي‌شد و به هيچ سلسله صوفيه اصيل اتصال نداشتند و «قلندري مزاج» بودند و همچنين حضور «صوفيان قزلباش» كه صاحب‌منصب شده بودند؛ اين مقدمات باعث مي‌شود كه برخي از فقهاي شيعه شروع به نگارش كتاب‌هايي در رد تصوف كنند. گويي شما مي‌خواهيد ملاصدرا و فيض كاشاني را هم به تصوف وابسته كنيد. در حالي كه برخي از آنان به عنوان عارف ياد مي‌كنند، اما آنها را صوفي نمي‌دانند. بازي با دو لفظ «عرفان» و «تصوف» در دو، سه دهه گذشته به برخي دلايل باب شده است. سابقا كسي نمي‌گفت ملاصدرا عارف است، پس محترم است و فلان شيخ صوفي، صوفي است، پس نامحترم است! همه اينها را مي‌گفتند اهل تصوف هستند. هيچگاه آقامحمدعلي كرمانشاهي ميان «مولوي» و «نورعليشاه اصفهاني» فرق نمي‌گذارد و به هر دو بزرگوار صوفي مي‌گويد و آنان را طرد مي‌كند. بازگرديم به اصل موضوع مورد مناقشه، چگونه پيدايش اين سه مسئله يعني فقهاي مهاجر در ايران، صوفيه قزلباس در سلسله صفويه و ظهور صوفيه بي‌شرع باعث نزاع ميان فقهاي شيعه و اهل تصوف مي‌شود كه شما از آن به عنوان دليل سياسي ياد مي‌كنيد؟ سياست اين نقش را دارد كه سلاطين صفويه از تشيع براي مقابله با تسنن متعصبانه سلاطين عثماني استفاده مي‌كنند. پادشاه وقت صفوي به فتواي مجلسي دوم نيازمند است و عملا شاه‌سلطان‌حسين نيست كه حكومت مي‌كند، بلكه مجلسي دوم است كه حكومت مي‌كند. اهل تصوف در دوران حاضر براي اثبات ادعاهاي خود از برخي از فقها و حكماي شيعي نام مي‌برند و شما هم در بيان نظرات خود از اين شيوه استفاده كرديد. اما مي‌دانيم كه همين حكما همچون ملاصدرا و فيض كاشاني هم در برخي اظهارات خود انتقاداتي را به اهل تصوف در دوران خود مطرح كردند. كساني مثل شيخ بهايي، فيض كاشاني، ميرفندرسكي و ملاصدرا با طريق تصوف ارتباط داشتند گرچه منتقد صوفي‌نمايان عصر خود نيز بودند. اين طريق تصوف هم مولود دوران صفويه نبوده است، بلكه تاريخ ايران تاريخ تصوف و تشيع است. اين تصوف همان قدر در فلسفه فيلسوفاني همچون ملاصدرا و سهروردي ديده مي‌شود كه در هنر اسلامي آن را مي‌بينيم. تصوف صرفا طريقه‌اي با مراسم و آداب خاصي نيست كه اكنون سعي مي‌شود آن را چنين معرفي كنند بلكه يك نوع تفكر است. «معنويت ايران باستان با معنويت اسلام در تشيع و تصوف به يكديگر پيوند خورده است.» اين سخني است كه سهروردي و همچنين «هانري كربن» فيلسوف فرانسوي به خوبي آن را نشان مي‌دهند. و اهل تصوف همواره بر پيوند تشيع و تصوف تاكيد دارند، اما ما احاديث و رواياتي داريم كه ائمه معصومين صوفيه را طرد كرده‌اند و شيعيان را از نزديك شدن به اين طريقت برحذر داشته‌اند. بايد اين روايات و احاديث بررسي شود. اگر شما احاديث و روايتي داريد بر رد تصوف، از آن طرف احاديثي هم در اثبات تصوف داريد. اما مهم‌تر از همه اينها اينكه مشايخ سلسله‌هاي صوفيه اصرار دارند خود را به ائمه برسانند. علامه طباطبايي در كتاب شيعه خود مي‌گويد: اين اصراري كه سلسله‌هاي صوفيه دارند كه نسبت معنوي خودشان را به ائمه برسانند چنانكه معروف كرخي شاگرد امام رضا(ع) و بايزيد مريد امام صادق بوده است، اين اصرار در دوره خلفاي عباسي بسيار خطرناك است. در آن دوره اگر كسي انتسابي به ائمه داشت، تقيه مي‌كرد. صراحت آنها در زماني كه جانشان در خطر بود، نشان از اعتقادشان داشت. اين پيوند تصوف و شيعه در معنا و حقيقت آن دو است و نه در صورت ظاهر فقهي. اما، ما چون مذهب شيعه را فقط به امور فقهي مختص مي‌كنيم، نمي‌توانيم مشايخ تصوف را در اين ميان جاي دهيم. پس اين روايات و احاديث از سوي ائمه در رد تصوف را چگونه تعبير مي‌كنيد؟ بايد يك تحقيق روايي صحيح روي اين احاديث صورت بگيرد. به عنوان مثال اكثر محققين شيعه معتقدند كه كتاب حديقه‌الشيعه يا تمام آن از آن «مقدس اردبيلي» نيست و يا آن بخش مربوط به تصوف نيست و جعلي است. اين ادعا نه از سوي بزرگان صوفيه بلكه از سوي بزرگان شيعه نيز مطرح شده است. همچنين در برخي از اين روايات طريقه تفكر صوفيه رد نمي‌شود، بلكه عده‌اي بودند كه در آن زمان به صوفي مشهور بودند، آنها رد مي‌شوند. تصوف، عين طريقه‌هاي صوفيه نيست. چنانكه فرقه‌هاي شيعي بودند با عقايدي آنچناني كه هيچ مسلماني آن را نمي‌پذيرد اما آيا مي‌توان تشيع را به دليل اين فرقه‌ها رد كرد؟ در روايات ما احاديثي هم در رد علما و متكلمين آمده است. آيا منظور ائمه از علما همه علما هستند يا علماي خاصي هستند؟! بنده استناد مي‌كنم به قول مرحوم علامه شعراني ـ كه استاد برخي علماي بزرگ حاضر همچون استاد حسن‌زاده آملي است و آيت‌الله حسن‌زاده همواره از ايشان به نيكي ياد مي‌كند – كه مي‌فرمودند: «نكوهش‌هايي كه در بعضي از روايات از صوفيان مي‌بينيم، از قبيل نكوهش‌هايي است كه از علما و متكلمان شده و همان‌سان كه نكوهش‌هاي وارده در احاديث، در حقيقت متوجه علماي سوء و اهل مجادله است نه همه علما، غرض از آنچه در مذمت صوفيان وارد شده نيز صوفيان دنياپرست است، نه همه صوفيان و بستگان بدين قوم شريف. (صوفيان) مانند ساير طبقات، اكثرا صالح و گروهي منحرف بودند.» از منظر اعتقادات شيعه، نيابت امام معصوم در عصر غيبت از آن فقهاست. آيا فكر نمي‌كنيد كه قطب‌هاي دراويش و بزرگان اهل تصوف در برخي از دوره‌ها اين اعتقاد را زير پا گذاشته‌اند و پاي در جايگاه و منصب فقها و مراجع تقليد گذاشته‌اند و سعي در راهبري شيعيان در اين عصر داشته‌اند؟ هيچ وقت بزرگان تصوف مدعي منصب فقها نبوده‌اند و در مسائل فقهي اظهارنظر نمي‌كردند. در دوره قاجار عارفان فقيهي همچون مرحوم مجذوب‌علي شاه همداني شاگرد ميرزاي قمي و مرحوم نراقي، اساتيدش از او مي‌خواهند كه مقام افتاء و مرجعيت را قبول بكند، ولي وي نمي‌پذيرد. مرحوم سلطان‌علي شاه گنابادي، از نظر فقهي جايگاه علمي قابل توجهي داشت اما هيچگاه خود را در منصب فقيه قرار نداد. در دوره قاجار مرحوم رضاعليشاه با داشتن اجازه اجتهاد از مرحوم كاشف‌الغطا هيچ گاه فتوا نداد. ايشان اولين كسي است كه اعلاميه جهاني حقوق بشر را از منظر فقهي و عرفاني بررسي كرد. بلكه ادعاي مشايخ صوفيه دعوت به تربيت و سلوك باطني است، نه افتاء و مرجعيت. فكر مي‌كنم كه وجود قطب در تصوف و جمع شدن برخي افراد گرد قطب دراويش، به نوعي باعث فاصله افتادن ميان آن افراد با شريعت، مراجع تقليد و فقهاست. اصلا چنين نيست. چون خود بزرگان تصوف، پيروان خويش را در مسائل فقهي به فقهاي جامع‌الشرايط ارجاع مي‌دهند و البته اين را هم بگذاريد به صراحت به شما بگويم كه طريقت باعث حفظ شريعت مي‌شود. اما فقها به اين مسئله كه شما مي‌فرماييد معتقد نيستند و وجود طريقت در تشيع را رد مي‌كنند. اين همان اختلاف‌نظري است كه در مشرب بعضي از ايشان وجود دارد. البته همه فقها به اين مسئله معتقد نيستند، بلكه برخي از آنان خودشان عارفند. نگاه غالب در حوزه‌هاي علميه كه برآمده از آراي فقهاي شيعه است، بر اين مسئله پاي مي‌فشرد. در حوزه‌هاي علميه پس از قاجار اين نگاه شكل گرفته است و اين تعارض از زمان صفويه ايجاد شده است. ولي البته كساني اصرار دارند كه القاي اختلاف كنند و آن را برجسته سازند و از آب گل‌آلودي كه پيدا مي‌شود، ماهي بگيرند. يعني شما معتقديد كه يك فرد هم مي‌تواند در طريقت صوفيه تحت امر قطب دراويش و هم در شريعت مقلد مراجع تقليد باشد؟ اصلا دستور بزرگان در سلسله‌هاي اصيل صوفيه همين است. به هيچ وجه قطب دراويش در مسائل شريعت خود را مرجع نمي‌داند؛ حتي اگر از نظر فقهي صاحب‌نظر و داراي صلاحيت باشند. يعني قطب دراويش گنابادي از نظر فقهي مقلد يكي از مراجع تقليد است؟ اگر خودش مجتهد نباشد، بله. البته عموما خودشان مجتهد بوده‌اند. با وجود اينكه قطب و پيروان صوفيه از مراجع تقليد در مسائل شريعت تقليد مي‌كنند، پس چرا برخي از فقها و مراجع نسبت به آنها اظهار نگراني مي‌كنند؟! حتما يك ايرادي در پيروي آنان از شريعت وجود دارد كه فقها موضع مي‌گيرند... اولا اينكه اختلاف‌نظر در فهم شريعت را در ميان همه مسلمانان فراموش نكنيد. گروهي فقط اهل ظاهر و گروهي اهل ظاهر و باطن بوده‌اند. ثانيا اينكه اظهار نگراني از سوي بزرگان فقهاي شيعه نبوده است. نگاهي به ارتباطات امام خميني، آقاشيخ‌عبدالكريم حائري يزدي – موسس حوزه علميه قم – و علامه طباطبايي با بزرگان تصوف و عرفان بكنيد و از سوي مقابل ارتباطات و مكاتبات مرحوم رضا علي‌شاه – قطب وقت دراويش گنابادي – را در قبل و بعد از انقلاب با مراجع تقليد مرور كنيد. از گذشته دور علامه حلي، سيدبحرالعلوم، ميرزاي شيرازي، شيخ مرتضي انصاري و... خودشان اهل سير و سلوك بودند. اما اين نوع ارتباطات بيشتر در خفا و نهاني بوده است، چون جنس سيروسلوك اين‌گونه است و اوضاع زمانه و جو غالب نيز اين‌گونه اقتضا مي‌كرده است. اما اين فقهايي كه شما نام مي‌بريد، «فقهاي زاهد» بودند؛ نه اهل تصوف. اين هم بازي با كلمات است. نكته مهم اين است كه همين بزرگان علما، اهل تصوف را رد نمي‌كردند، بلكه معتقد بودند اسلام بدون عرفان معنايي ندارد. آقاي دكتر، علامه طباطبايي هم كه شما او را به عنوان كسي نام مي‌بريد كه با تصوف مخالف نبوده، در جاهايي عليه اهل تصوف موضع گرفته است. ايشان به دو گونه سخن گفته است. گروهي از متصوفه را خوب مي‌داند و گروهي ديگر را بد و البته خود صوفيه هم چنين نظري دارند. گويي شما فقهايي را بزرگ مي‌پنداريد كه نظر ردي بر تصوف نداشته باشند. مرحوم آيت‌الله بروجردي كه از مراجع عامه تقليد بود و هيچ‌كس نمي‌تواند در جايگاه بزرگ ايشان در آن زمان در ميان شيعيان و حوزه‌هاي علميه ترديد كند، نگاه منفي به اهل تصوف داشتند. تفاوت مشرب و اختلاف‌نظر طبيعي است ولي اين امر هيچ گاه باعث طرد يا حذف فيزيكي گروه شيعي اهل تصوف چنانكه درحوادث اخير قم و بروجرد ديديم نشده است. آيا شما اين چنين فتاواي تخريبي اخير را از سوي آقاي بروجردي ديده‌ايد؟! مخالفت با تدريس اسفار علامه طباطبايي از سوي آيت‌الله بروجردي به دليل ترويج صوفي‌گري، فقط اختلاف مشرب نيست، بلكه طرد اهل تصوف و جايز نبودن فقهي اين نوع تفكر است. اين اختلاف در ميان اهل غيرتصوف هم بوده است. اخباري‌ها و اصولي‌ها در يك دوره‌اي با يكديگر به جدال سخت و تنازع پرداختند. شما سليقه‌هاي فردي را ملاك قرار ندهيد. مراد بنده اين است كه در ميان بزرگان شيعه و فقها مخالفان تصوف بوده‌اند كه شما منكر آن هستيد. من منكر نيستم ولي مي‌گويم علماي بزرگ و جامع چنين نبوده‌اند چنانكه تمام فقهاي شيعه كه با تصوف مخالفند، با هرگونه معرفت‌انديشي و حكمت در دين هم مخالف هستند. گويي يكي از ريشه‌هاي مخالفت، به وجود آمدن سازمان هرمي صوفيه در عرض و در مقابل مقام مرجعيت و فقاهت است. به هيچ وجه. تصوف داراي تشكيلات سازماني نيست كه بخواهد در عرض مرجعيت باشد و اين به دليل سياست‌زدگي است كه ما همه امور فرهنگي را تابع تشكيلات سياسي و سازماني مي‌پنداريم. زماني اين اختلاف مشرب به سوي تكفير كشيده مي‌شود كه در پيروي پيروان تصوف از شريعت خللي وارد شود و ميان آنان در انجام رفتارهاي ديني با نظرات فقها كه بازگو كننده احكام شريعت هستند، فاصله بيفتد. اصلا اينگونه نيست. پيروان تصوف از مراجع، تقليد مي‌كنند. جزء تعاليم دراويش اين است كه بايد درويش در فروع از يك فقيه تقليد كند. منتها فقيهي كه واجد شرايط مذكور چهارگانه در روايت مشهور مروي از معصوم باشد. اين مسئله تقليد هم پس از انقلاب گفته نشده است، بلكه پيش از انقلاب هم دراويش اين اعتقاد را داشتند. به عنوان مثال در كتاب پند صالح تاليف مرحوم صالح عليشاه دستورات عمومي دراويش نعمت‌اللهي گنابادي است كه در سال 1317 نوشته شده تحت عنوان «تجليل علما.» در آن كتاب آمده است كه علما دانايي را از انبيا به وصايت گرفته و علما پيشوايان مسلمين هستند در ذكر احكام. و يا در بيانيه‌اي كه آقاي دكتر نورعلي تابنده قطب فعلي دراويش گنابادي در ده سال پيش نوشته‌اند، آورده‌اند: «در احكام شريعت بايد از مجتهد جامع‌الشرايط تقليد كرد و تشخيص چنين مرجعي به عهده خود مكلف است.» اين مسائلي كه شما مطرح مي‌كنيد روي كاغذ آمده، اما گويي رفتار دراويش به گونه‌اي ديگر به نمايش درآمده است كه فضاي حاكم بر حوزه‌ها و بزرگان قوم در برابر آن موضع مي‌گيرند. شما چه اصراري داريد مساله را فقط از اين روي آن ببينيد. بايد برويد فضاي كنوني حوزه‌ها را بشكافيد؛ نه اينكه فقط اهل تصوف را متهم كنيد. همين مرحوم آقاي شيخ سيدمحمد شريعت كه پدر آقاي حاج احمد شريعت در قم بودند و حسينيه ايشان با بيش از نيم قرن سابقه تخريب شد، امين خيلي از مراجع از جمله آيت‌الله بروجردي بودند. مي‌توانيد اين مسئله را از بسياري از آقايان حوزويان قديمي بپرسيد كه مطلعند. قطب وقت دراويش گنابادي – مرحوم آقاي صالح علي‌شاه گنابادي يا مرحوم آقاي رضا عليشاه – زماني كه به قم مي‌رفتند به ديدار مراجع مي‌رفتند و آنان نيز به بازديد مي‌آمدند. پس چرا الان قطب دراويش به ديدار مراجع تقليد نمي‌روند؟ اولا شما از كجا مي‌دانيد كه ارتباط ندارند و بهتر است از خود ايشان اين سوال را بكنيد ولي من اصولا تصور مي‌كنم كه جو حاكم بر حوزه تغيير كرده و فضا به گونه‌اي محدود شده كه حوزه را تحت تاثير قرار داده است.

نوشته شده در ساعت توسط علي 121 |

درویشی به مسجد النبی سنگ نزده است

گفتگو با غلام‌رضا هرسینی

 

اردوان روزبه
ardavan.roozbeh@gmail.com


غلام‌رضا هرسینی

گفتگو را از «اینجا» بشنوید


یک توضیح:

در طرح مسائلی که دو طرف یک مناقشه قرار دارند. بسیار مایلم که شنونده نظرات هر دو طرف باشم و بدانم همان طور که یکی از طرفین اظهار می‌کند، طرف مقابل چه دیدگاهی دارد. بی شک این جزو رسالت روزنامه نگاری و قانونی حرفه‌ای برای من به حساب می‌آید. تلاش برای تماس با دیگر طرف این غائله تا زمانی که مصاحبه زیر را انجام دادم بی نتیجه بود. اما همان گونه که نگاه من و بی شک رادیو زمانه است، آماده انعکاس نظرات طرف مقابل و یا سایر افراد که مرتبط با این موضوعند، هستیم و خواهیم بود.

بنابر گزارش‌ها، حسینه‌ی گنابادی‌ها در بروجرد مورد حمله و تخریب قرار گرفته است. طی ماه‌های گذشته این چندمین حمله به حسینیه‌های دراویش نعمت‌الهی‌گنابادی در شهرهای مختلف ایران است. در همین ارتباط گفت‌وگویی با غلامرضا هرسینی یکی از وکلای این دراویش داشتم و ابتدا درباره‌ی چگونگی آغاز این درگیری پرسیدم و این که مطرح است دراویش این درگیری را آغاز کرده‌اند:
«خیر. اصلن چنین نبوده است. گروهی از دوسال پیش اعلامیه می‌دادند و مکرر دعوت به مناظره و ترتیب مجالس و از این موارد می‌کردند و ما همواره سکوت می‌کردیم و مدام به مقامات و مسئولان محلی و مملکتی می‌گفتیم که ما با این برادرانمان اصلن حرفی نداریم.

این اختلاف صوفی و ملا از سقیفه بنی ساعده در زمان پیغمبر تا امروز ادامه داشته است. این چیز تازه‌ای نیست. معذالک آقایون رفتند در حسینه‌ی ما کوکتل مولوتف انداختند و بعدش هم رفتند دراویش را گرفتند و کتک‌کاری کردند و با طرح برخی موارد شرایطی فراهم کردند که احتمالن بتوانند عملشان را توجیه بکنند. یعنی برای این‌که از نظر مثلن جامعه بین‌‌المللی و از نظر آنهایی که در جریان نیستند بتوانند عملشان را توجیه کرده باشند، آمده‌اند مسائلی مانند حمله دراویش به مسجد النبی را مطرح کرده‌اند وگرنه همان روز خودشان داشتند شیشه‌های مسجد را خرد می‌کردند که بعد هم ما اعلام کردیم و مامورین امنیتی و اطلاعاتی گفتند که ما صورت‌جلسه کردیم، آنها خودشان دارند آن کارها را می‌کنند.

اما حالا که همان‌ها حسینه‌ را تخریب کرده‌اند، عده‌ای را فلج و عده‌ای را زده‌اند و عده‌ای را زندانی کردند، می‌گویند بله این‌ها این کار را کرده‌اند. اصلا دراویش اهل این حرف‌ها نیستند و در طول تاریخ هم سابقه ندارد. به هر حال درویش کاری می‌کند که درویش سابق کرده. اگر شما در طول تاریخ دیدید که درویشی چنین کرده امروز می توانید بگویید که درست است».

یعنی شما می‌فرمایید که سنگسار مسجد النبی کار دراویش نبوده؟

ما نمی‌گوییم بلکه اعتقادمان این است.

آخرین وضعیت در بروجرد چگونه است؟

وضعیت موجود این است که ۵۰ نفر را زندانی و حسینه را تخریب کرده‌اند. هیچ مجوزی هم برای تخریب حسینه نداشتند. گیریم دراویش به مسجد سنگ هم زده بودند، خب مملکت قانون داشته و طبق قانون می‌شده با آنها برخورد شود. کجا گفته‌اند، اگر یک روز آمدند و سنگ زدند به خانه شما، بیایید خانه‌ی او را خراب کنید.
در جایی که حکومت قانون است به شما اجازه‌ی قانونی داده‌اند؟ حتا نیروی انتظامی نمی‌تواند جلوی این‌ها را بگیرد. نیروی انتظامی به این‌ها گفته است که شما باید از حسینیه دراویش بیرون بروید، اما گفته‌اند، ما از شما دستور نمی‌گیریم از مراجع دستور می‌گیریم. یعنی در مقابل حاکمیت قدرت دیگری هم وجود دارد؟ حالا می‌خواهند خودشان متوجه باشند یا نباشند، ولی حرف مهمی‌ست که می‌گویند آقا ما از شما دستور نمی‌گیریم، از مراجع دستور می‌گیریم.

الان تصمیم شما چیست؟ استراتژی شما در برخورد با این موضوع چه خواهد بود؟

ما به‌هرحال به هرجا بشود دادخواهی می‌کنیم و تظلم‌خواهی می‌کنیم. به استناد همان فرمایش حضرت یعقوب فرمود که می‌گوید ما شکایت و ناراحتی‌مان را پیش خدا می‌بریم و به درگاه خدا می‌نالیم تا خدا خودش انتقام بگیرد. به مراجع بین‌المللی و به مراجع داخلی هم تظلم‌خواهی می‌کنیم. شاید یک مرجعی برسد و حق ما را بگیرد.

تا الان شکایت و مسایلی را که طرح کرده‌اید، آیا مسئولین عکس‌العملی نسبت به این موضوع داشته‌اند؟

نخیر نداشتند. در واقع در واقعه قم هم که آن‌همه دست و چشم از دست دادیم، آخرش گفتند، نخیر آقا شما حقی ندارید. اعلام برائت دادند بدون این‌که بخواهند محاکمه‌شان بکنند.

فکر می‌کنید از ناحیه چه کسانی این قضیه کنترل و یا هدایت می‌شود؟

راستش آن را من هم نمی‌دانم. اما آنچه می‌دانم، یک عده‌ای از این روحانی‌نما و طلبه‌نما آمده بودند و قبلا یک جوی در شهر ایجاد کرده بودند و مردم را تحریک کرده بودند و یک عده بسیجی‌نما، چون در واقع بسیجی که فدایی است و او که اینجوری نیست، او خاک این مملکت را حفظ می‌کند و نباید که برادرش را بکشد، نباید به برادرش توهین بکند... اینها را تحریک کرده و راه انداخته بودند. بعد هم که آمدند و نصف‌شب که مردم همه در خواب بودند به حسینه حمله کردند.
الان همه‌ی حسینه تخریب شده است؟

قسمت مهمی از آن به صورت کامل تخریب شده است، مقداری هم نیمه مخروبه است.

الان حسینیه مورد حمایت نیروهای انتظامی است؟

نخیر. نیروهایی انتظامی که فعلن دارند یکی یکی دراویش را می‌گیرند.

یعنی خود ساختمان مورد حفاظت قرار نگرفته؟

مطلقن خیر. تا حال اینهایی که تخریب کرده بودند در همان ساختمان می‌زدند و می‌رقصیدند که موفق و پیروز شدند.

آیا دراویش نعمت‌الهی گنابادی بنا دارند نسبت به اعتراض به این قضیه اقدامی بکنند؟

نه، نه. هیچ کاری نمی‌کنند. اصلن و ابدن. اینها اهل این حرفها و این کارها نیستند. به شما گفتم، اگر احتمالن مشکلی داشته باشند، اول به خدا پناه می‌برند و بعد هم از طریق قانونی مشکلشان را حل می‌کنند.

نوشته شده در ساعت توسط علي 121 |

در كنگره مولانا و موسيقي در تبريز مطرح شد مولانا محصول


تبريز- خبرنگار كيهان:
مولانا، عمق كمال جويي فرهنگ ما را نشان مي دهد و ديگران در سايه غفلت ما، توانسته اند از ذخاير برجسته فرهنگ و تمدن ايراني، براي تامين منافع خود، استفاده هاي ابزاري كنند.
«محمد محمدپور» معاون فرهنگي و هنري اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي آذربايجان شرقي، در كنگره «مولانا و موسيقي» افزود: مكتب مولانا، مكتب تحول و عادت گريزي است و نه عادت ستيزي، ولي تحول منتج به تكامل موردنظر دين اسلام، تحول مبتني بر اصلاح و حضور و ايفاي نقش در متن جامعه است.
وي كه در تالار «اقبال آذر» تبريز سخن مي گفت، تصريح كرد: مولانا، محصول به هم پيوستن اقيانوس بزرگ فرهنگ و تمدن اسلامي و ايراني است. وي يادآور شد: مولانا و تمام ستارگان پرفروزي كه در آسمان ادب و هنر و عرفان ما مي درخشند. به مثابه پرچم ها و نشانه هاي بلند تمدن و فرهنگ بالنده، پويا، ژرف و تحول آفرين ايراني و اسلامي بشمار مي روند و عمق و ماهيت تحول گرايي و كمال جويي فرهنگ ما را نشان مي دهند.
وي خاطر نشان كرد: نگاه عميق و توام با معرفت به درياي تعاليم و معارف بزرگاني مانند مولانا، مستلزم رواج و گسترش و غلبه گفتمان فرهنگي بر گفتمان سياسي است و در فضايي كه گفتمان سياسي، برگفتمان فرهنگي غلبه دارد، پرداختن به چنين اموري كه منشا تاثيرات ثمربخش و تحول آفرين است، محال و يا مخرب خواهد بود.
اين نشست، در راستاي بررسي ديدگاه هاي «مولانا» نسبت به هنر موسيقي و نيز معرفي جايگاه «موسيقي فاخر» برپا شده بود و اساتيد شعر و موسيقي، در اين خصوص، به ايراد مطالبي پرداختند.
گروه هاي عاشيقلار، رهاب مهرورزان، مشتاق و روشن و نيز فارابي، در ادامه نشست، به اجراي موسيقي از روي شعرهاي «مولانا» پرداختند

نوشته شده در ساعت توسط علي 121 |

تخریب حسینیه دراویش نعمت‌اللهی گنابادی از نگاه شاهدان


 ardavan.roozbeh@gmail.com








‌ ‌

این بار در ادامه بررسی پرونده برخورد با دراویش گنابادی به سراغ شاهدان عینی این تخریب رفتم و با کسانی که در محل این حادثه بودند و همچنین با یکی از وکلای این دراویش گفتگو کردم.
روز نوزدهم آبان‌ماه روزی است که درگیری‌های چندساله بین درویش‌های نعمت‌اللهی گنابادی با برخی از مذهبی‌های بروجرد به اوج می‌رسد و ماجرا که از روزهای قبل با اشکال مختلف آغاز شده، شکل پررنگ‌تری به خود می‌گیرد.

درب حسینیه دراویش نعمت‌اللهی‌گنابادی که در نزدیکی مسجدالنبی قرار دارد، توسط این افراد به آتش کشیده می‌شود. در این جریان به حمله متقابل درویش‌ها به مسجدالنبی و سنگ‌پرانی به آن، استناد شده چیزی که دراویش آن را تأیید نمی‌کنند.

در این روز با حضور چند طلبه از قم، موضوع شکل دیگری به خود می‌گیرد. بر تعداد حمله‌کنندگان افزوده می‌شود. به شکلی که در اواخر شب با سخنرانی یکی از همین حمله‌کنندگان که در جریان تخریب حسینیه دراویش نعمت‌اللهی‌گنابادی در قم هم حضور داشته، احتمال حمله به این حسینیه افزایش پیدا می‌کند.


حسینیه دراويش نعمت‌اللهی بروجرد

محمدرضا رضایی‌فرد، نگهبان حسینیه می‌گوید:
«این حقیر سراپا تقصیر، از بدو شروع کار حسینیه یعنی ساخت و افتتاح، نگهبان شبانه‌روزی آن‌جا بودم. شنبه بیستم، ساعت هفت و نیم صبح به من اطلاع دادند که درب حسینیه را ساعت یک و نیم آتش زده‌اند.

سراسیمه به داخل حسینیه آمدم. از کسانی که که حدود ۸-۷ نفر می‌شدند و به عنوان نگهبان در آن‌جا می‌خوابیدند، پرسیدیم که چه شده است؟ گفتند که ساعت ۱۱ مقداری سنگ پرتاب کردند و بعد، حدود ساعت یک و نیم چهار شیشه کوکتل‌مولوتوف پرتاب و فیلم‌برداری کردند و رفتند.

حدود ساعت ۱۲-۱۱ حاج‌آقایی که اسمش را دقیق نمی‌دانم، آمدند و با ده یا دوازده نفر دیگر می‌گفتند مرگ بر صوفی و با ما درگیر شدند. بعد از مدتی به پلیس ۱۱۰ زنگ زدیم که این‌ها با چوب و سنگ مزاحمت ایجاد می‌کنند و ما باید چه بکنیم؟

بلافاصله رییس خود شهربانی (نیروی انتظامی) و رییس اطلاعات و فرماندار آمدند و نیروی انتظامی آن‌ها را بردند و عواملشان هم تا غروب آن‌جا ماندند. غروب درویش‌ها کم‌کم جمع شدند. هر شب در آن‌جا نماز خوانده می‌شود. برعکس آقای مدیری هم که مجاز نماز بود آن‌شب نیامده بودند.

ساعت تقریباً ۹ و خرده‌ای بود که سرهنگ کلانی، رییس شهربانی (نیروی انتظامی) بروجرد به ما گفت که بفرمایید از حسینیه بروید. گفتیم که شما بنویسید امنیت را برای ما فراهم می‌کنید؛ می‌رویم. ما اصلاً برخوردی با آن‌ها نداشتیم. مخصوصاً گفتند آقای رضایی بماند - چون من نگهبان بودم - و بقیه بروند.

یکی از مأموران، سرگردی بود که اتیکت نداشت. من را کنار کشید و گفت آقای رضایی، این‌ها حدود یک ربع یا نیم‌ساعت دیگر، قصد حمله دارند. چه بروید و چه نروید، این برنامه اجرا شدنی است. حالا اگر کسی از بچه‌ها هم می‌تواند برود، بهتر است.

در همین گیر و دار بودیم که دیدیم یک‌دفعه یک جماعتی با حاج‌آقا، چوب و چماق به دست و شیشه کوکتل مولوتف و با اسلحه سرد و گرم، یک‌دفعه به داخل آمدند. این وضع تا ساعت سه نیمه‌شب ادامه داشت.

خدمت شما عرض کنم که این ضعف نیروی انتظامی است. چهار نفر قداره‌کش به این‌جا بیایند؛ بلافاصله پلیس حاضر می‌شود و تکه پاره‌شان می‌کند. چطور در تهران اراذل و اوباش را گرفتند؟ آن شب، نیروی انتظامی چهار سرباز در آن جلو گذاشت و خودش کنار رفت؛ که خیلی از سربازها کتک هم خوردند.

این‌ها به چه حکمی آمدند؟ مگر این‌ها پیرو ولی فقیه نیستند؟ مگر ولی فقیه طبق قانون اسلام عمل نمی‌کند؟ این‌ها کسانی هستند که نه معلوم است از کجا پشتیبانی می‌شوند و نه این‌که از چه کسی خط می‌گیرند. خودشان می‌آیند و می‌ریزند و می‌پاشند و تمام.»

آیا قبلاً هشداری برای این موضوع داده شده بود؟

تهدید می‌شود، نه هشدار. همین الان هم تهدید می‌شود. الان هم اگر در شهر راه بروید و از قیافه‌تان خوشش نیاید، می‌گیرندتان. می‌زنند و می‌برند ...

شب به نیمه نرسیده، اولین حرکت‌ها آغاز می‌گردد و حمله‌کنندگان به سمت این حسینیه حرکت می‌کنند. نیروی انتظامی در محل حاضر می‌شود و با صحبت‌هایی که با حمله‌کنندگان می‌کند، سعی در جلوگیری دارد؛ اما تعداد این افراد رو به افزایش می‌گذارد.
این حرکت در پی این انجام می‌پذیرد که چند ساعت قبل درویش‌های مستقر در این حسینیه، هفت نفر از حمله‌کنندگان را دستگیر کرده بودند و در شرف تحویل به نیروی انتظامی بودند. گروهی از درویشان اشاره می‌کنند که قبل از این، نیرو ذکر کرده بوده که در صورتی که کسی به این مکان حمله کرد، آن‌ها را دستگیر (کنند) و به نیرو تحویل دهند.


حسینیه دراويش نعمت‌اللهی بروجرد

یکی از دراویش که آن‌شب در محل حسینیه بوده، چنین توضیح می‌دهد:
«زمانی که ما را گرفتند، عکس پیر ما را جلوی‌مان با فندک آتش زدند. کجای انسانیت می‌گوید که باید همچین کاری کنند؟ ۲۰۰ موتور و سه دستگاه خودرو را آتش زدند. کدام قانون بشریت می‌گوید که باید این‌کار را بکنند؟

جریان قم که اتفاق افتاد، گفتند عده‌ای ناشناس این کار را کردند. اما بروجرد را نمی‌توانند بگویند؛ چون آقایان روحانی اعلام کردند. گفتند ما به آن‌جا می‌رویم و آتش می‌زنیم. غسل شهادت کردند که بروند آن‌جا را آتش بزنند؛ با خاک یکسان کنند.

در روزی که حسینیه خراب شد چهار منقل و بافور و ۲۰ بطری عرق را در ته حسینیه گذاشتند. گفتند این‌ها برای دراویشی است که از آن در این‌جا استفاده می‌کردند. می‌شود بالای سردر مکانی بنویسند: «ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة» و بعد بگویی که از این کارها می‌کنند؟

منقل و وافور دارند، عرق می‌خورند و همه کار می‌کنند. آیا داخل حسینیه‌ای که اسم ائمه را نوشتند، از این کارها می‌کنند؟»

مسؤولان ارشد انتظامی و امنیتی در محل حاضر می‌شوند و با توجه به احتمال درگیری از دراویش می‌خواهند که آن‌جا را ترک کنند. دراویش نیز از نیرو تقاضا می‌کنند که حفظ حسینیه را کتباً متعهد شود تا مکان را ترک کنند.
این مذاکرات به طولی نمی‌انجامد چرا که با افزایش تعداد حمله‌کنندگان، امکان جلوگیری از حمله فراهم نمی‌شود. حسینیه در ساعات اولیه بامداد روز بیستم آبان‌ماه توسط مهاجمین تصرف می‌شود.

با توجه به گفته برخی شهود، نیروی انتظامی با گردانندگان این جریان برای جلوگیری از خشونت مذاکره می‌کند؛ ولی پاسخی نمی‌گیرد. مهاجمین متذکر می‌شوند که از نیروی انتظامی دستور نمی‌گیرند و مراجع باید در این مورد به آن‌ها امر کنند تا عمل کنند.

یکی دیگر از شاهدان این اتفاق نیز ادامه می‌دهد:
«آمدند و درب خانه را آتش زدند. بعد ما را به بازداشت‌گاه بردند و در آن‌جا کتک زدند. باز هم هیچ. حالا می‌خواهند آزادمان کنند، می‌گویند که باید سند بیاوری. برای من مشخص کنید؛ منی که کتک خورده‌ام باید شاکی باشم یا متشاکی؟ در بیمارستان هم اعلام کردند که هر ‌کس از بسیج بود، تحویل بگیرید و هر که غیربسیجی بود بگیرید تا ما بیاییم.

من خودم زمانی که در چشمم شیشه رفت، به بیمارستان بروجرد رفتم. دکتر می‌خواست آن را پانسمان کند که مأمورها آمدند و گفتند کار بسیجی‌ها را راه بیندازید و غیربسیجی‌ها را بگیرید. ما سریع فرار کردیم که ما را نگیرند.»

به هر صورت بعد از این‌که این حمله کنندگان - که استنادشان حمله درویش‌‌ها به مسجدالنبی با سنگ بوده است - تمام حسینیه را می‌گیرند، نیروهای انتظامی و دولتی دیگر وارد صحنه نمی‌شوند. آن‌ها تا نزدیک ساعت چهار صبح در محل حسینیه مانده و بعد از آن، از این مکان خارج می‌شوند.
شاهدی دیگر در این حادثه می‌گوید:
«در این حادثه سه نفر مفقود شده بودند که یکی از آن‌ها آقای امیر حصیرکار است و هر چه قدر هم گشتند، کسی از او خبردار نشده. آقای امیر عسگری را در خیابان گرفتند و با ماشین بردندش. نه از هست او خبر داریم و نه از نیستش. آقای مجید صافکار هم در آن‌جا بوده است.»

به نظر می‌رسد نیروی انتظامی برای کاهش تنش و عدم گسترش خشونت در اطراف محل، مستقر می‌شود و حتی به دراویش هم اجازه ورود به حسینیه را نمی‌دهند؛ اما تمام ماجرا این نیست. نزدیک به ظهر این روز، همان گروه با بولدوزر و ماشین‌آلات سنگین به محل باز می‌گردند و تمام حسینیه را تخریب می‌کنند؛ به طوری که تا نزدیک غروب، این حسینیه تبدیل به زمینی مسطح می‌شود. مانند حسینیه این دراویش در قم که اینک با آسفالتی که کف آن شده، بیشتر یک پارکینگ را می‌نماید.
شاهدی دیگر از دراویش اشاره می‌کند:
«ما داخل حسینیه با فرمانده نیروی انتظامی بودیم که مهاجمین درب حسینیه را آتش زدند. مسؤولان به ما گفتند متفرق شوید. ما در حال حل کردن موضوع هستیم. ما گفتیم شما امنیت این‌جا را ضمانت کنید؛ ما از این‌جا می‌رویم. اما برای نماز، چند نفری از ما در این‌جا هستند.

این رفت و آمدها طول کشید. از آن‌طرف هم کل خیابان را بستند. از میدان صفا تا خیابان حائری بسته شد و شعار می‌دادند. تقریباً دوازده و نیم شب بود که خود فرمانده نیروی انتظامی داشت با آن‌ها صحبت می‌کرد. در حین صحبت‌های ایشان، از همه طرف حمله کردند. ما که به دم در رفتیم تا ببینیم چه خبر است، آن قدر سنگ و آجر خوردیم که تمام دنده و دست و پا و صورتمان زخمی شد.»


حسینیه دراويش نعمت‌اللهی بروجرد

بعد از این اتفاق حجت‌الاسلام کروبی اولین کسی بود که به این موضوع اعتراض کرد. وی که خود اهل لرستان است، در بخشی از اعتراضش اشاره می‌کند: «ایجاد غائله بروجرد بسیار مایه تأسف و تأثر گردید. سؤال این است که تخریب حسینیه دراویش در بروجرد و تحریک احساسات کسانی که مکرر، وفاداری خود را به جمهوری اسلامی اعلام نموده‌اند و به یگانگی خداوند اقرار و خود را مسلمان و شیعه می‌دانند، با چه انگیزه و هدفی صورت می‌پذیرد و چه کسانی در نهان به تحریک نیروهای مذهبی می‌پردازند؟»
یکی دیگر از دراویش نعمت‌اللهی گنابادی می‌گوید:
«نظام جمهوری اسلامی می‌گوید که هر کس در این مملکت گفت: اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله و اشهد ان علی ولی الله، مسلمان است و زیر پرچم این مملکت می‌تواند زندگی کند. من هم می‌خواهم بدانم که آیا در این نظام چیزی که در قانون اساسی آمده و از همه مهم‌تر در قرآن که کتاب همه‌ی مسلمانان است، آمده، آیا عمل می‌شود؟ اسلام، اسلام ناب محمدی است یا اسلام عقاید دیگر است؟»

بعد از آن نیز جبهه مشارکت با صدور اعلامیه ای برخوردهای انجام شده با دراویش گنابادی را از «مصادیق تضییع حقوق» شهروندان دانسته و آن را محکوم کرد.
نهضت آزادی ایران هم، یکی از گروه‌های سیاسی بود که در این باره اظهار نظر کرد: «زنده کردن نزاع یا جدال کهنه فقها با حکما و عرفا و دامن زدن به تعصبات مذهبی و فرقه‌گرایانه، آن هم در سالی که سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی نامیده‌ شده است، نه تنها تناسبی با ‌اعتبار جایگاه حقوقی و حقیقی مقام رهبری و نظام جمهوری اسلامی ندارد؛ بلکه باعث وهن اسلام و ملت با فرهنگ ایران می‌شود.»

من توانستم با یکی از وکلای این دراویش هم، در شبی که برای کمک به دستگیرشدگان عازم به بروجرد بود، گفتگو کنم:

شما یکی از وکلایی هستید که می‌خواهید بروجرد بروید؟

بله.

خودتان از دراویش نعمت‌اللهی گنابادی هستید؟

بله.

مایل هستید که خودتان را معرفی کنید؟

نه.

چرا این اتفاقات می‌افتد؟

نقض واضح حقوق بشر.

تا کنون چه تلاش حقوقی برای حل این موارد کرده‌اید؟

برای مسأله‌ی قم خیلی به سازمان ملل مراجعه کردم. شخصاً به ارگان‌هایی که می‌توانستند رسیدگی کنند؛ من‌جمله کمیسیون حقوق بشر که در کانون وکلا است، (مراجعه کردم.) در قم هم خودم وکیل پرونده‌شان بودم.

در آن‌جا خوشبختانه من را هیچ‌گونه آزار و اذیتی نکردند و خیلی هم خوب برخورد کردند؛ ولی متاسفانه اصلاً گوششان بدهکار نیست. پرونده‌ها را خوابانده‌اند. ما به هر ارگانی که لازم بود سر زدیم؛ ولی متاسفانه هیچ کدام پاسخ‌گو نبودند.

برنامه‌ی شما در بروجرد چیست؟

دفاع از موکلینم.

موکلین شما چه کسانی هستند؟

خودم هم نمی‌دانم. به ملاقات می‌رویم و اگر به ما اجازه ملاقات دادند، آن‌جا اعلام وکالت می‌کنیم.

لیست مشخصی از زندانیان دارید؟

تازه می‌خواهیم ببینیم که چه کسانی هستند و اسامی آن‌ها چیست و اگر اجازه اعلام وکالت دادند، برای دفاع برویم ...

این در حالی است که علاءالدین بروجردی در پاسخ به مهدی کروبی اشاره کرد اگر چه جزییات موضوع در حال بررسی است، اما «من با آقای کروبی صحبت کردم و توضیح دادم واقعیت قضیه به آن صورت که ایشان شنیده‌اند، نیست.»
در همین حال وزیر کشور نیز که خطاب برخی از این اعتراض‌ها قرار گرفته بود، در آخرین اظهارات خود اشاره کرد: «در این تخریب خود دراویش هم مقصر بوده‌اند.»

اینک برخی از گزارش‌های تایید نشده، حکایت از این دارد که حسینیه این دراویش در کرج، از دیگر مراکزی است که تهدید در مورد آن افزایش یافته است. آیا این تخریب‌ها می تواند حرکتی سازمان‌یافته باشد؟ آیا نظام جمهوری اسلامی خود در این جریان حتی بیش از دراویش مورد آسیب قرار نمی‌گیرد؟

و دست آخر اگر نیرویی بالاتر از قانون می‌تواند برابر قوانین مدنی کشوری بایستد، که حتی رهبر آن نیز، در وقوع جریانات تفرقه‌افکنانه اظهار ناراحتی می‌کند، نمی‌تواند فردا در مورد دیگر ارکان آن، دستوری صادر کند که قانون نتواند در برابر آن بایستد؟

‌ ‌


* * *

منبع خبر:
http://radiozamaaneh.com/ardavan/2007/12/post_61.html
نوشته شده در ساعت توسط علي 121 |

صوفی گری: پادزهر اسلام تندرو؟

 

 از تحليل گران روزنامه آمريکايی «کريتسن ساينس مانيتور -، در گزارشی که روز چهارشنبه، پنج دسامبر منتشر شد، از صوفيسم به عنوان «پادذهر احتمالی اسلام تندرو» ياد کرده است.جين ليمپن، تحليلگر روزنامه «کريستين ساينس مانيتور»، برای تهيه اين گزارش تلاش کرده تا جامعه مسلمانان جهان را از زاويه ای که چندان در رسانه های غربی مورد توجه قرار نمی گيرد، بررسی کند.

ترجمه فارسی اين گزارش را می توانيد در ادامه بخوانيد:

 طی چند سال گذشته تصاوير گوناگونی از اسلام در بسياری از رسانه های خبری جهان منعکس شده است، با اين حال يک بعد از اسلام، کمتر توجه ديگران را به خود جلب کرده است: عرفان اسلامی.اين درحالی است که هزاران نفر در آمريکا و ميليون ها نفر در دنيای اسلامی به صوفيسم يا صوفی گری گرايش پيدا کرده اند. برخی اين راه را اميدبخش ترين راه برای مقابله با افراطگرايی اسلامی تلقی می کنند.در طی هفته های گذشته جشن های بين المللی متعددی همزمان با هشتصدمين سالگرد مولانا، در سالی که به نام او نامگذاری شده، در چندين کشور جهان برگزار شد. آثار اين مسلمان اهل تصوف، همچنين پرفروشترين اشعار درايالات متحده آمريکا طی بيش از ده سال گذشته به شمار می آيد. در غرب، صوفی گری، با آداب و ممارستهای معنوی، احترامی که برای همه اديان و عشق عالم گيری که آن را تبليغ می کند، مورد توجه قرار گرفته است. للو سميث، يک توليد کننده برنامه های تلوزيونی در شهر بوستون، که به صوفی گری روی آورده است می گويد: «عرفان به گونه ايی مستقيم و نامنتاقض شما را به دوری ازهوای نفس خويش و به نزديک شدن با خدا و مردم هدايت می کند.»با وجود اينکه صوفيگری بارها و بارها در سراسر جهان اسلامی مورد حمله مسلمانان تندرو و متعصب قرار گرفته است، اما همچنان يکی از نيروهای منتفذ در جهان اسلام بوده است. برخی به خاطر آنکه عرفان فراتر از اصول و اعتقادات مذهبی رايج رفته و فرد را بدون نيازبه هيچ گونه واسطه يا ميانجی با خدا متحد می کند، آن را نوعی کفر و ارتداد تلقی می کنند. با اينحال اين روزها بسياری از مسلمانان اين سنت معنوی را عاملی بالقوه برای مقابله با افراطگرايی می دانند که دين و ايمان آنها را ربوده و جلوه بدی از آن به جهانيان نمايش داده است. سيد حسين نصر، استاد مطالعات اسلامی در دانشگاه جرج واشينگتن در شهر واشينگتن می گويد: «در دنيای اسلامی، عرفان قوی ترين پادزهر افراطگرايانی است که همچنين بيادگرايان اسلامی ناميده می شوند. عرفان در عين حال مهمترين منبع برای پاسخ به چالشهايی است که نوگرايی مطرح می کند.»دکتر نصر به منظور معرفی و تعليم عرفان به زبان معاصر کتابی تحت عنوان «باغ حقيقت» نوشته است. دکتر نصر می گويد: «نفوذ آن بی کران است. عرفان به جای آنکه تعاليم خشک و سخت اخلاقی بدهد، کيفيت های درونی اخلاقيات و فضيلت روحانی را زنده نگاه داشته و نيز امکان دسترسی به اطلاعات واقعی دررابطه با عالم غيب و هستی را در اختيار بشر قرار می دهد، که به نوبه خود ديگر جوانب زندگی انسان را نيز تحت تاثير قرار می دهد.»
 
اما ممارست در تعاليم عرفانی درميان تضادهای درونی اسلام، با شرايط سختی مواجه شده است.      
اکبر احمد، يک متخصص سرشناس علوم انسان شناسی از پاکستان، که در دانشگاه امريکن درشهر واشينگتن تدريس می کند می گويد: «آنچه که دنيای غرب نمی بيند، اين است که دنيای اسلامی از سه نمونه قابل تفکيک تشکيل شده است: مدرنيسم، که منعکس کننده پديده جهانی شدن، مادی گرايی و جامعه مصرفی است. بنيادگرايان که گاه با خشونت عليه غرب و پديده جهانی شدن از خود واکنش نشان می دهند، و اهل تصوف که از قدرت و ثروت دوری می کنند و راه روحانی تری را به پيش می گيرند.»آقای احمد می گويد، امروزه مسلمان نوعی احساس می کند که محاصره شده است و دچار نوعی آشفته حالی و پريشانی است. وی با خود فکر می کند کداميک از اين راه ها را بايد به پيش گيرد و فقر و گرسنه گی معنوی را بطور گسترده لمس می کند.آقای احمد که در سال ۲۰۰۶ ميلادی در سرتاسر دنيای اسلامی سفر کرد می گويد درحالی که عرفان درعربستان سعودی مورد اذيت و آزار قرار می گيرد درکشورهايی نظير ايران، پاکستان و هند، بويژه دربيرون شهرهای مدرن رونق يافته است. وی در جريان بازديد از يک زيارتگاه صوفيان در آمجر هند با جمعيتی هزار نفره، ازعبادتگران مواجه شد. وی گفت: «تنها هفته گذشته، زمانی که نواز شريف، نخست وزير پيشين به پاکستان بازگشت، فکر می کنيد به کجا رفت؟ به زيارتگاه صوفيان در لاهور.»اما آيا عرفان می تواند با رشد سياسی افراطگرايان مقابله کند؟ اصلاحگرايان منزه طلب صوفی گری را مرتد می نامند و نوگرايان نيز عمدتا آن را بدنام کرده اند. کمال آتاتورک، بنيانگذار ترکيه نوين و سکولار برای مثال تمامی خانقاه ها و زيارتگاه های صوفيان، از جمله زيارتگاه رومی مولوی را تعطيل کرد.با اين حال بر اساس مطالعات و برسی که آقای احمد سال گذشته از طريق چندين جوان درترکيه انجام داد، آنها فتح الله گولن را بعنوان اولين الگوی خود انتخاب کردند. فتح الله گولن فردی است که يک سيستم عظيم درسی را راه اندازی کرد و بخاطر تبليغات خود برای ايجاد گفتگو ميان اديان معروف است.به گفته مارسيا هرمانسن، يک متخصص عرفان در دانشگاه لويولا در شهر شيکاگو، عرفان از ديدگاه تاريخی به مراتب تاثيرگسترده تری بر دنيای اسلام داشته است، تا بر فلسفه عرفای يهودی يا مسيحی و جوامع آنها. عرفان نه  تنها برهنر، موسيقی و ادبيات و معماری اسلامی نفوذ خاص داشته است بلکه چندين مکتب عرفانی در قلمروی زندگی سياسی نيز تا کنون چنان تاثيرگذاربوده اند، که نقشه جهان اسلامی را متغييرکرده اند.
آقای نصر می گويد: «برخی از بزرگترين جنبش های اصلاحگرايانه در قرن نوزدهم ميلادی توسط عرفا و افراد اهل تصوف ايجاد شد. عبدالاقادر قهرمان ملی الجزاير يک مرشد عارف بود.»
 
امروزه با توجه به اينکه مسلمانان شيعی و سنی هردو می توانند متعلق به اهل توصف باشند از ميزان  دقيق صوفيان ارقام قابل اعتمادی در دست نيست.
اما بسياری از افراد اهل تصوف با جديت در حوزه بين المللی راه پيران خويش را ادامه می دهند. للو سميث به دراويش نعمت الهی پيوسته است که در آمريکا ده خانقاه دارند و پيرشان دکتر جواد نوربخش در لندن زندگی می کند. آقای محمد نورايی يکی از مريدان اين مکتب، سی سال پيش از ايران به آمريکا مهاجرت کرد و امروز به عنوان مشاور معنوی در خانقاهی که در محله ساوث اند شهر بوستون واقع است، فعاليت می کند. گروه محلی پيروان اين مکتب، هفته ای دو روزجهت عبادت و تفکر که شامل موسيقی و شعر نيز می شود، در خانقاه گردهم می آيند.آقای نورايی در يک مصاحبه می گويد تنها شرط برای فرد تازه وارد اين است که او خالصانه درجستجوی خدا باشد، ما در عرفان آنرا «درد طلبی» می ناميم.آقای سميث پس از خواندن يکی از کتاب های دکتر نوربخش مجذوب راه طريقت شد و اکنون بيست سال است که به اين راه متعهد بوده است. وی می گويد با توجه به اينکه دريک خانواده آمريکايی آفريقايی تبار بسيار مذهبی بزرگ شده است، اگر چنين بعد فکری با راهنمايی يک معلم را که در عرفان يافته است در مسيحيت نيز می يافت، دليلی برای تغيير دين پيدا نمی کرد.وی با پير خود ديدار کرد و ارتباط خود را با او حفظ کرد. وی معتقد است که عبادت و تعمق باتفاق گروه در بوستون به او  «انرژی حمايتی قوی، برای ايجاد آن تحول درونی و معنوی که درجستجوی آن است می دهد.»او با خنده می گويد، البته کار واقعی زمانی آغاز می شود که وارد اجتماع شده و درمقابل بن بستهای واقعی در زندگی قرار می گيريد. اما او می گويد زندگی اش دگرگون شده است. آقای سميث می گويد: «من به اين واقعيت پی برده ام که هوای نفس چگونه مانند حجابی همه چيز را دربر می گيرد و راه کنار گذاری آنرا نيز آموخته ام. زمانی که دچار نگرانی و اضطراب می شوم، عرفان به من کمک می کند تا ايمان بيشتری به بشريت بعنوان تجلی خدواند درخود پيداکنم.» سيد حسين ناصر در کتاب جديد «باغ حقيقت» راه های آموزش عرفان را به زبان معاصر معرفی می کند و تجربه بيش از پنجاه سال فعاليت خود را بعنوان مريد به تصوير می کشد. وی می گويد سنت دراويش شامل  يک سلسله اصول گسترده متافيزيک و فلسفه گيتی شناسی، در مدت زمان طولانی می شود. عرفان متافيزيک وحدت و يگانگی خدا و مخلوقات را تعليم می دهد

نوشته شده در ساعت توسط علي 121 |

نامه گزارشگران بدون مرز به کمیسر عالی حقوق بشر سازمان‌ملل در رابطه با سرنوشت پرونده قتلهای زنجیره اي

13 آذر ماه ١٣٨٦ در نهمین سالگرد کشتار روزنامه نگاران و روشنفکران ایرانی در سال ١٣٧٧ که به “قتل های زنجیره ای” معروف شده است، گزارشگران بدون مرز با ارسال نامه ای به لوئیز آربور کمیسرعالی سازمان ملل در امر حقوق بشر، از وی خواهان اقدام سازمان ملل در این باره شد.

در این نامه گزارشگران بدون مرز خطاب به لوئیز آربور نوشته است: «این جنایات موجی از انزجار را نسبت به آمران و عاملان آن در میان مردم برانگیخت. هنوز هم بسیاری از مردم ایران علیرغم ایجاد ممانعت از سوی رژیم در برگزاری مراسم یادمان قربانیان شرکت می کنند. در محاکماتی که چهار سال به طول انجامید و با آنکه دستگاه قضایی بر مشارکت ١٥ تن از ماموران وزارت اطلاعات در قتل ها صحه نهاد بود، اما نه حقیقت روشن و نه و عدالت برقرار شد. در سال ١٣٨١ خانواده های قربانیان برای عدالت به نهادهای بین المللی مدافع حقوق بشر و به کمیساریای عالی حقوق بشر شکایت بردند. خانواده ها و سازمان های مدافع حقوق بشر هیچگاه احکام این دادگاه را نپذیرفتند، چرا که آمران اصلی جنایات سیاسی از محاکمه بدور مانده و تا امروز معرفی و مجازات نشده اند. رییس کمیسیون اصل نود مجلس در این باره اعلام کرده بود :”ما در رسیدگی به این پرونده به اشخاصی رسیدیم که قدرت برخورد با آن‌ها را نداشتیم، بنابراین پرونده مسکوت ماند.»

- در اواخر مرداد ماه ١٣٧٧ پیروز دوانی فعال سیاسی چپ و صاحب امتیاز نشریه پیروز ناپدید شد و پیکر او نیز تا به امروز پیدا نشده است. وی از فعالان مدافع حقوق بشر و دمکراسی در ایران بود. اکبر گنجی روزنامه نگاری که برای روشنگری در باره ی این قتل ها و از جمله متهم کردن محسنی اژه ای به آمریت قتل پیروز دوانی تحت تعقیب قضایی قرار گرفت و به مدت شش سال زندانی شد، به گزارشگران بدون مرز در این باره اعلام کرد ” همه ی گفته های خود را تائید می کنم آنچه من توانستم بگویم تنها ابعاد کوچکی بود از آنچه که در سالهای ” اعصار ظلمانی” روی داد، جمهوری اسلامی هیچ دگراندیشی را تحمل نمی کند.” روزنامه ی کار و کارگر درشماره ی ٧ آذر ١٣٧٧ خبری مبنی بر «شایعه اعدام پیروز دوانی» را منتشر نمود.

- در اول آذر ماه ۱٣٧٧، داریوش و پروانه فروهر، رهبران حزب ملت ایران در خانه خود با ضربات کارد به شکل وحشیانه به قتل رسیدند. این چهره های برجسته ی جنبش ملی بشکل علنی سیاست های سرکوبگرانه حاکمیت را مورد انتقاد قرار می دادند. حزب ملت ایران اولین حزب سیاسی بود که در جمهوری اسلامی خواهان لغو مجازات شده بود.

- در روز ١٢ آذر ١٣٧٧ پیکر محمد مختاری نویسنده، شاعر، روزنامه نگار و عضو کانون نویسندگان ایران، در روز ١۹ آذر ماه پیکر محمد جعفر پوینده، نویسنده ، محقق و روزنامه نگار و در ٢٨ آذر ماه، پیکر مجید شریف نویسند و روزنامه نگار چند روز پس از “ناپدید” شدن شان در حومه تهران پیدا شد. این محققان و روزنامه نگاران چهره های مشهور و کارای جنبش روشنفکری ایران بودند.

جنایات سیاسی معروف به «قتل های زنجیره ای» انزجار افکار عمومی را برانگیخت و واکنش و افشاگری روزنامه های مستقل را به همراه داشت. رییس جمهور خاتمی با تشکیل کمیسیون تحقیق به پیگیری این ماجرا پرداخت. در دی ماه ۱٣٧٧ وزارت اطلاعات با انتشار اطلاعیه ای رسما اعلام کرد که “بعضی از مامورین این وزارتخانه در این جنایات دست داشته و ده ها تن از آنان دستگیر شده اند.” وزیر وقت اطلاعات مجبور با استعفا شد. دادگاه متهمان «قتل های زنجیره ای» در بهمن ١٣٧٩ برگزار شد خانواده های قربانیان این دادگاه را «فرمایشی» توصیف و از شرکت در آن خودداری کردند. در دی ماه ١٣٧٩ ظاهرا هیجده متهم در رابطه با این پرونده بازداشت شده بودند. در همین ماه رای دادگاه اعلام واز این تعداد سه نفر به اعدام، دوازده نفر به زندان و سه نفر دیگر تبرئه شدند. در پی تائید این حکم توسط دادگاه تجدید نظر و اعتراض نسبت به آن، پرونده به دیوان عالی ارجاع گردید. تا امروز ظاهرا فقط دو نفر از عاملان جنایت در زندان بسر می برند.

در ١٦ مرداد ١٣٨١ ناصر زرافشان، وکیل مدافع خانواه های قربانیان قتل های زنجیره ای دستگیر شد. در اسفند ماه همان سال دادگاهی نظامی وی را به جرم “افشای اسرار دولتی” به ۵ سال زندان محکوم و دادگاه تجدیدنظر در تیرماه همان سال این حکم را تائید نمود. ناصر زرافشان اسفند ماه سال گذشته از زندان آزاد شد

نوشته شده در ساعت توسط علي 121 |

امام صادق استاد راستين تصوف

در توضيحات كلى مربوط به حكمت اسلامى، هرگز به نقش و اهميت تعيين كننده انديشه شيعى در پيشرفت انديشه حكمى در اسلام، التفاتى نشده است. كلام و حكمت شيعى با احاديث امامان آغاز مى شود و تا تفسيرهاى آن ماثورات در طى سده ها بسط پيدا مى كند. روش حكمى شيعه همان است كه در كتاب و سنت، نمونه هاى بارز و بسيارى از بحث هاى آن موجود است. در سنت، اخبار بى شمارى در اقسام معارف اسلامى از مبدا و معاد از طريق شيعه از رسول خدا و ائمه هدى(ع) به سبك و روش حكمى نقل شده است. روايات حائز اهميت براى زندگى معنوى و تفكر حكمى دو دسته اند: يك دسته، رواياتى كه مراتب كمال انسانيت و درجات قرب و ولايت را وصف كرده و توضيح مى دهد و دسته ديگر كه عدد آن، بيشتر است، رواياتى كه حقايق هستى را از توحيد ذات حق و وصف صفات شريفه او و پيدايش آفرينش و نظام هستى و رجوع همه به سوى حق، به دقيق ترين وجهى بحث كرده و از راه استدلال عقلى ثابت مى نمايد. كميت قابل توجهى از بيانات ائمه اهل بيت(ع) در جوامع حديث شيعه موجود است كه با طرز تفكر و روش عقلى آزاد به هر گوشه و كنار جهان هستى سرزده و از مبداء آفرينش جهان و آغاز و انجام و كليات عالم وجود با دقيق ترين تعابير بحث مى كند. حكمت اسلامى به رغم اختلافاتى چند، با معرفت يا عرفان كه به طور مستقيم از تعاليم باطنى اسلام سرچشمه گرفته و در تصوف و ابعاد خاص تشيع تبلور يافته است، از يك سنخ و يك خانواده اند. بدون بحث درباره عرفان يعنى تصوف در وجوه مختلف آن، نمى توان به توضيح حكمت در اسلام پرداخت. در اسلام به طور خاصى، تاريخ حكمت از تاريخ معنويت، جدايى ناپذير است. انديشه باطن كه اساس و قوام دهنده تشيع است، در نزد صوفيان و حكيمان بارور مى شود. توجه به باطن نزد اهل عرفان به احياى مجدد راز پيام آغازين قرآن در نفس نص آن ميل خواهد كرد. اما اين امر از ابداعات صوفيان نيست. كهن ترين تفسير معنوى قرآن از تعاليم امامان شيعى ناشى مى شود. صوفيان همين اصول تاويل آنان را از آن خود كرده اند. وظيفه حكمت نبوى اسلام كه انديشه شيعى از همان آغاز منبعى براى آن بود، تداوم و حفظ معناى باطنى وحى الهى است. اندك تاملى در تفاسير عرفانى قرآن، كافى است تا نشان دهد كه چگونه و چرا تفسير معنوى قرآن بايد در شمار تاريخ منابع تامل حكمى در اسلام باشد. از مجراى تعاليم امامان شيعى مى توان فهميد كه چگونه تاويل قرآن و تامل حكمى، هر دو مبين جوهر واحدى هستند. تاويل مثالى مستلزم حكمتى الهى است كه در آن، عوالم يكى مثالى از ديگرى خواهند بود. روشى از انديشه كه دست به تاويل مى زند و شيوه دركى كه تاويل به وجود مى آورد، با سنخ عامى از فرهنگ و حكمت معنوى مطابقت دارد. حكم شريعت جز در حقيقت، معنايى پيدا نمى كند و اين حقيقت همان معناى باطنى وحى الهى است. اما اين معناى باطنى و پنهان را جز از طريق علم ارثى نمى توان منتقل كرد. مجموعه عظيم تعاليم امامان به عنوان وارثان پيامبران، مبين همين علم ارثى است. هريك از امامان با انتقال و ايضاح معناى باطنى وحى به پيروان خود، قيم قرآن محسوب مى شود. اين تعليمات منبع باطن در اسلام است. مفهوم ولايت به طور اساسى همان راهنمايى امامان براى آشنايى با رموز شريعت است. از اين حيث تشيع همان عرفان اسلام است. تشيع و تصوف - كه عالى ترين كوشش درونى سازى وحى قرآنى و تجربه شرايط توحيد است - به عنوان گذار از تفسير صرفاً فقهى شريعت و به عنوان قبول باطن، دو تعبير متفاوت از امر واحدى بوده اند. شايد حتى يك بحث باطن اسلامى وجود نداشته باشد كه امامان شيعى در محاورات، مواعظ و خطب خود بدان اشاره نكرده و بحث را آغاز نكرده باشند. متاسفانه بايد اذعان نمود كه تعاليم اسلامى، كمتر از اين زاويه مورد توجه قرار گرفته است. نگارنده اخيراً در پژوهشى كوشيده است تا به كشف نقاب از اين چهره اسلام بپردازد. براى اين كه روشن شود مقصود از حكمت الهى چيست ابتدا به بحث «امام صادق(ع) و حكمت نظرى» پرداخته شده است. نگارنده چهل حديث از احاديث آن حضرت از اصول كافى و توحيد صدوق و شرح حكمى آنها انتخاب كرده است و مى كوشد نشان دهد كه هر يك از اين كلمات منقول به كدام مسئله از مسائل ماوراى طبيعى مربوط است و از اين رهگذر، كوشش شده است تا اهميت قرار گرفتن انديشه شيعى در مرتبه اى ممتاز در مجموعه حكمت اسلامى تبيين و چرايى جهش و بسط انديشه حكمى در جهان شيعى تشريح و كيفيت زمينه سازى و فراهم شدن ساختار حكمت اسلامى و ايجاد فضاى عقلانى و اجتماعى براى تفكر حكمى حكماى اسلامى توسط سخنان ائمه(ع) ارائه و خلاقيت حكمى آن كلمات برجسته شود. سپس كوشش شده به طور خاص به جست و جوى خود مضمون «امام صادق(ع) و حكمت الهى» پرداخته شود و دلالت هايى را كه از كلام ايشان در مورد مسائل عرفانى مى توان فهميد را برجسته شود. نويسنده نظر خود را به مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه منسوب به امام ششم(ع) كه در عين اختصار، از بهترين متون در اخلاق، تهذيب نفس و سير و سلوك الى الله است، معطوف داشته، ضمن بررسى سند و شواهد صحت انتساب آن به امام(ع) و معرفى اجمالى مشروح آن، گزيده اى از تعاليم حكمى و آموزه هاى عرفانى آن را عرضه كرده است زيرا حكمت الهى نتيجه اتحاد زنده و هماهنگ عرفان و تفكر نظرى است و هر يك بدون ديگرى، نارسا، عقيم و ابتر است. كتاب فوق مورد اعتماد، استناد و استشهاد كثيرى از جامعان علم و عمل، نظير سيدبن طاووس، محمدتقى مجلسى، شهيد ثانى، ابن فهد حلى، فيض كاشانى، نراقى اول، محمدباقر مجلسى، ميرزا جواد ملكى تبريزى و بالاخره امام خمينى (قدس الله اسرارهم) بوده است. سپس به بحث «امام صادق(ع) و تفسير عرفانى قرآن» توجه شده كه در اين جا نگارنده ضمن ارزيابى سند تاويل عرفانى منسوب به امام صادق(ع) عمده نظر خويش را به تاثير فراوان آن بر انديشه عرفانى و محافل صوفيانه و تكون زبان عرفانى دوخته است زبانى كه زاده تلاقى ميان تجربه روحانى (درونى) و قرائت قرآن است. تفسير منسوب به امام ششم(ع) ساخت هايى را در بردارد كه بعداً سير عرفان همه صوفيان مى شود و مهمترين الفاظ و اصطلاحات آنان را به دست مى دهد و سندى در زمينه شكل بندى زبان صوفيانه در اسلام مى شود. انديشه عرفانى در سده هاى نخستين به گونه اى بسيار روشن از تفسير منسوب به آن حضرت(ع) اثر پذيرفته است و حضرتش تفسير استعارى و قرائت استنباطى (تجربى) قرآن را به روشنى جهت داده است. اين گونه قرائت، بعدها قرائت صوفيان شد و آنها روش آن را كه عبارت از درونى كردن معناى آيات قرآنى و تركيب و تاليف لفظ و استعاره است، از امام صادق(ع) آموخته اند. صوفيان در محتواى تعاليم خود و نيز در واژگانى كه براى بيان آن به كار مى برند، مديون آن حضرت(ع) هستند و امام ششم به عنوان استاد راستين تصوف و مبتكر گفت وگوى دائمى ميان تجربه شخصى و متن مقدس قرآن جلوه گر مى شود. در ادامه اين فصل، نمونه هايى از تفسير باطنى و تاويل عرفانى آن حضرت(ع) ارائه شده و مسئله «رويت خداوند» در آن جداگانه مورد بررسى قرار گرفته است.۱ و بالاخره موضوع رابطه «امام صادق(ع) و مشايخ صوفيه» بررسى شده است. در اين بخش از پژوهش هم همچون بخش هاى گذشته، نويسنده با نگاهى پديدارشناسانه و نه تاريخ انگارانه، به تشيع و تصوف نگريسته و وجوه اتحاد و همبستگى ماهوى آن دو (از قبيل احترام صوفيه به امامان معصوم(ع) و انتساب طرق آنها به آنان و توجه خاص به مقامات عرفانى پيامبر خدا و ائمه هدى(ع) و ائتساء به آنها در اين مقامات و مسئله كلى ولايت و خرقه و استفاده از روش تاويل در فهم قرآن و بطون آن و اعتقاد به مرشد و قطب و امام و نظريه نور محمدى(ص) و سلسله ارشاد و...) و ظهور تاريخى آن را به ويژه در ارتباط و اتصال صوفيانى چون ابراهيم ادهم، بشرحافى، بايزيد بسطامى، مالك دينار، سفيان ثورى و فضيل عياض با امام صادق(ع) بيان داشته است و چون زنجيره اين ارتباط از طريق امام ششم به حضرت على(ع) بازمى گردد و از طريق آن حضرت به رسول گرامى اسلام(ص) منتهى گشته و از آنجا به نصاب كامل و تام خود مى رسد، نگارنده فصل پژوهش خود را با گزارشى از كتاب «على بن ابى طالب امام العارفين و البرهان الجلى فى تحقيق انتساب الصوفيه الى على» و تبيين بازگشت سلسله مشايخ صوفيه به امام على(ع) و اختصاص سبقت آن حضرت به علم حقيقت و تشريح مفهوم و تاريخچه خرقه نزد صوفيه و شواهد و دلايل سماع حسن بصرى از على(ع) به پايان برده است. پى نوشت: ۱ مشخص ترين نمونه از تفسيرهاى منسوب به امام صادق(ص) با سياق عرفانى نقل هاى تفسيرى اى است كه عبدالرحمان سلمى در ضمن تفسير خود از ايشان آورده است. ماسينيون كل اين نقل ها را به طور مستقل از تفسير سلمى استخراج كرده و اين متن در مجموعه آثارى كه مركز نشر دانشگاهى از آثار سلمى منتشر كرد آمده است. *مطلب حاضر گزارش فشرده اى است از پايان نامه نويسنده در كارشناسى ارشد فلسفه اسلامى.

نوشته شده در ساعت توسط علي 121 |

امام صادق استاد راستين تصوف

در توضيحات كلى مربوط به حكمت اسلامى، هرگز به نقش و اهميت تعيين كننده انديشه شيعى در پيشرفت انديشه حكمى در اسلام، التفاتى نشده است. كلام و حكمت شيعى با احاديث امامان آغاز مى شود و تا تفسيرهاى آن ماثورات در طى سده ها بسط پيدا مى كند. روش حكمى شيعه همان است كه در كتاب و سنت، نمونه هاى بارز و بسيارى از بحث هاى آن موجود است. در سنت، اخبار بى شمارى در اقسام معارف اسلامى از مبدا و معاد از طريق شيعه از رسول خدا و ائمه هدى(ع) به سبك و روش حكمى نقل شده است. روايات حائز اهميت براى زندگى معنوى و تفكر حكمى دو دسته اند: يك دسته، رواياتى كه مراتب كمال انسانيت و درجات قرب و ولايت را وصف كرده و توضيح مى دهد و دسته ديگر كه عدد آن، بيشتر است، رواياتى كه حقايق هستى را از توحيد ذات حق و وصف صفات شريفه او و پيدايش آفرينش و نظام هستى و رجوع همه به سوى حق، به دقيق ترين وجهى بحث كرده و از راه استدلال عقلى ثابت مى نمايد. كميت قابل توجهى از بيانات ائمه اهل بيت(ع) در جوامع حديث شيعه موجود است كه با طرز تفكر و روش عقلى آزاد به هر گوشه و كنار جهان هستى سرزده و از مبداء آفرينش جهان و آغاز و انجام و كليات عالم وجود با دقيق ترين تعابير بحث مى كند. حكمت اسلامى به رغم اختلافاتى چند، با معرفت يا عرفان كه به طور مستقيم از تعاليم باطنى اسلام سرچشمه گرفته و در تصوف و ابعاد خاص تشيع تبلور يافته است، از يك سنخ و يك خانواده اند. بدون بحث درباره عرفان يعنى تصوف در وجوه مختلف آن، نمى توان به توضيح حكمت در اسلام پرداخت. در اسلام به طور خاصى، تاريخ حكمت از تاريخ معنويت، جدايى ناپذير است. انديشه باطن كه اساس و قوام دهنده تشيع است، در نزد صوفيان و حكيمان بارور مى شود. توجه به باطن نزد اهل عرفان به احياى مجدد راز پيام آغازين قرآن در نفس نص آن ميل خواهد كرد. اما اين امر از ابداعات صوفيان نيست. كهن ترين تفسير معنوى قرآن از تعاليم امامان شيعى ناشى مى شود. صوفيان همين اصول تاويل آنان را از آن خود كرده اند. وظيفه حكمت نبوى اسلام كه انديشه شيعى از همان آغاز منبعى براى آن بود، تداوم و حفظ معناى باطنى وحى الهى است. اندك تاملى در تفاسير عرفانى قرآن، كافى است تا نشان دهد كه چگونه و چرا تفسير معنوى قرآن بايد در شمار تاريخ منابع تامل حكمى در اسلام باشد. از مجراى تعاليم امامان شيعى مى توان فهميد كه چگونه تاويل قرآن و تامل حكمى، هر دو مبين جوهر واحدى هستند. تاويل مثالى مستلزم حكمتى الهى است كه در آن، عوالم يكى مثالى از ديگرى خواهند بود. روشى از انديشه كه دست به تاويل مى زند و شيوه دركى كه تاويل به وجود مى آورد، با سنخ عامى از فرهنگ و حكمت معنوى مطابقت دارد. حكم شريعت جز در حقيقت، معنايى پيدا نمى كند و اين حقيقت همان معناى باطنى وحى الهى است. اما اين معناى باطنى و پنهان را جز از طريق علم ارثى نمى توان منتقل كرد. مجموعه عظيم تعاليم امامان به عنوان وارثان پيامبران، مبين همين علم ارثى است. هريك از امامان با انتقال و ايضاح معناى باطنى وحى به پيروان خود، قيم قرآن محسوب مى شود. اين تعليمات منبع باطن در اسلام است. مفهوم ولايت به طور اساسى همان راهنمايى امامان براى آشنايى با رموز شريعت است. از اين حيث تشيع همان عرفان اسلام است. تشيع و تصوف - كه عالى ترين كوشش درونى سازى وحى قرآنى و تجربه شرايط توحيد است - به عنوان گذار از تفسير صرفاً فقهى شريعت و به عنوان قبول باطن، دو تعبير متفاوت از امر واحدى بوده اند. شايد حتى يك بحث باطن اسلامى وجود نداشته باشد كه امامان شيعى در محاورات، مواعظ و خطب خود بدان اشاره نكرده و بحث را آغاز نكرده باشند. متاسفانه بايد اذعان نمود كه تعاليم اسلامى، كمتر از اين زاويه مورد توجه قرار گرفته است. نگارنده اخيراً در پژوهشى كوشيده است تا به كشف نقاب از اين چهره اسلام بپردازد. براى اين كه روشن شود مقصود از حكمت الهى چيست ابتدا به بحث «امام صادق(ع) و حكمت نظرى» پرداخته شده است. نگارنده چهل حديث از احاديث آن حضرت از اصول كافى و توحيد صدوق و شرح حكمى آنها انتخاب كرده است و مى كوشد نشان دهد كه هر يك از اين كلمات منقول به كدام مسئله از مسائل ماوراى طبيعى مربوط است و از اين رهگذر، كوشش شده است تا اهميت قرار گرفتن انديشه شيعى در مرتبه اى ممتاز در مجموعه حكمت اسلامى تبيين و چرايى جهش و بسط انديشه حكمى در جهان شيعى تشريح و كيفيت زمينه سازى و فراهم شدن ساختار حكمت اسلامى و ايجاد فضاى عقلانى و اجتماعى براى تفكر حكمى حكماى اسلامى توسط سخنان ائمه(ع) ارائه و خلاقيت حكمى آن كلمات برجسته شود. سپس كوشش شده به طور خاص به جست و جوى خود مضمون «امام صادق(ع) و حكمت الهى» پرداخته شود و دلالت هايى را كه از كلام ايشان در مورد مسائل عرفانى مى توان فهميد را برجسته شود. نويسنده نظر خود را به مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه منسوب به امام ششم(ع) كه در عين اختصار، از بهترين متون در اخلاق، تهذيب نفس و سير و سلوك الى الله است، معطوف داشته، ضمن بررسى سند و شواهد صحت انتساب آن به امام(ع) و معرفى اجمالى مشروح آن، گزيده اى از تعاليم حكمى و آموزه هاى عرفانى آن را عرضه كرده است زيرا حكمت الهى نتيجه اتحاد زنده و هماهنگ عرفان و تفكر نظرى است و هر يك بدون ديگرى، نارسا، عقيم و ابتر است. كتاب فوق مورد اعتماد، استناد و استشهاد كثيرى از جامعان علم و عمل، نظير سيدبن طاووس، محمدتقى مجلسى، شهيد ثانى، ابن فهد حلى، فيض كاشانى، نراقى اول، محمدباقر مجلسى، ميرزا جواد ملكى تبريزى و بالاخره امام خمينى (قدس الله اسرارهم) بوده است. سپس به بحث «امام صادق(ع) و تفسير عرفانى قرآن» توجه شده كه در اين جا نگارنده ضمن ارزيابى سند تاويل عرفانى منسوب به امام صادق(ع) عمده نظر خويش را به تاثير فراوان آن بر انديشه عرفانى و محافل صوفيانه و تكون زبان عرفانى دوخته است زبانى كه زاده تلاقى ميان تجربه روحانى (درونى) و قرائت قرآن است. تفسير منسوب به امام ششم(ع) ساخت هايى را در بردارد كه بعداً سير عرفان همه صوفيان مى شود و مهمترين الفاظ و اصطلاحات آنان را به دست مى دهد و سندى در زمينه شكل بندى زبان صوفيانه در اسلام مى شود. انديشه عرفانى در سده هاى نخستين به گونه اى بسيار روشن از تفسير منسوب به آن حضرت(ع) اثر پذيرفته است و حضرتش تفسير استعارى و قرائت استنباطى (تجربى) قرآن را به روشنى جهت داده است. اين گونه قرائت، بعدها قرائت صوفيان شد و آنها روش آن را كه عبارت از درونى كردن معناى آيات قرآنى و تركيب و تاليف لفظ و استعاره است، از امام صادق(ع) آموخته اند. صوفيان در محتواى تعاليم خود و نيز در واژگانى كه براى بيان آن به كار مى برند، مديون آن حضرت(ع) هستند و امام ششم به عنوان استاد راستين تصوف و مبتكر گفت وگوى دائمى ميان تجربه شخصى و متن مقدس قرآن جلوه گر مى شود. در ادامه اين فصل، نمونه هايى از تفسير باطنى و تاويل عرفانى آن حضرت(ع) ارائه شده و مسئله «رويت خداوند» در آن جداگانه مورد بررسى قرار گرفته است.۱ و بالاخره موضوع رابطه «امام صادق(ع) و مشايخ صوفيه» بررسى شده است. در اين بخش از پژوهش هم همچون بخش هاى گذشته، نويسنده با نگاهى پديدارشناسانه و نه تاريخ انگارانه، به تشيع و تصوف نگريسته و وجوه اتحاد و همبستگى ماهوى آن دو (از قبيل احترام صوفيه به امامان معصوم(ع) و انتساب طرق آنها به آنان و توجه خاص به مقامات عرفانى پيامبر خدا و ائمه هدى(ع) و ائتساء به آنها در اين مقامات و مسئله كلى ولايت و خرقه و استفاده از روش تاويل در فهم قرآن و بطون آن و اعتقاد به مرشد و قطب و امام و نظريه نور محمدى(ص) و سلسله ارشاد و...) و ظهور تاريخى آن را به ويژه در ارتباط و اتصال صوفيانى چون ابراهيم ادهم، بشرحافى، بايزيد بسطامى، مالك دينار، سفيان ثورى و فضيل عياض با امام صادق(ع) بيان داشته است و چون زنجيره اين ارتباط از طريق امام ششم به حضرت على(ع) بازمى گردد و از طريق آن حضرت به رسول گرامى اسلام(ص) منتهى گشته و از آنجا به نصاب كامل و تام خود مى رسد، نگارنده فصل پژوهش خود را با گزارشى از كتاب «على بن ابى طالب امام العارفين و البرهان الجلى فى تحقيق انتساب الصوفيه الى على» و تبيين بازگشت سلسله مشايخ صوفيه به امام على(ع) و اختصاص سبقت آن حضرت به علم حقيقت و تشريح مفهوم و تاريخچه خرقه نزد صوفيه و شواهد و دلايل سماع حسن بصرى از على(ع) به پايان برده است

نوشته شده در ساعت توسط علي 121 |

صوفيه وائمه اطهار1

در تذکرة الاولياء آمده است که بايزيد بسطامي براي اينکه عارف کاملي شود، لازم دانست که به خدمت عرفاي بزرگ جهان برسد. لذا از بسطام خارج شد و مدت سي‌سال به خدمت عارفان بزرگ رسيد که آخرين آنها امام جعفر صادق عليه السلام بود. بايزيد هرروز به حضور ايشان مي‌رسيد، به سخنانشان با دقت گوش فرا مي‌داد، گفته‌هاي او را به خاطر مي‌سپرد و چشم از وي برنمي‌داشت. يک‌روز امام صادق عليه السلام به او فرمود: «آن کتاب را که در طاقچه‌ي بالاي سر تو مي‌باشد، به من بده.» بايزيد عرض کرد:«کدام طاقچه را مي‌گوييد؟» امام عليه‌السلام فرمود: «تو مدتي‌ است که به اينجا مي‌آيي و هنوز طاق را نديده‌اي؟» بايزيد عرض کرد:«من در اين مدت جز طاق ابروي شما صاق ديگري را نديده ام!» امام بعد از شنيدن اين گفته،فرمودند:«اي بايزيد، دوره‌ي تعليم تو به پايان رسيد. به تو اجازه مي‌دهم که به بسطام مراجعت کني و در آنجا مشغول ارشاد خلق باشي.» انتهاي آرزوي عارفان اين است که جز امام زمانشان، چيزي نبينند؛ جز خواستِ امامشان، چيزي نخواهند؛ تمام حواسشان را به او متمرکز کنند؛ در خدمت او باشند و در يک کلام: به جز طاق ابروي «صاحب»، به طاقي ديگر چشم ندوزند! چنان چه خودِ امام صادق عليه السلام فرمودند:«اگر دوران او (حضرت حجة‌بن‌الحسن ‌ارواحنا ‌فداه‌) را درک مي‌کردم، همه‌ي روزهاي زندگي‌ام را در خدمت او مي‌گذراندم»(1)... راستي که چه جمله‌ي عجيبي است!

نوشته شده در ساعت توسط علي 121 |

پرونده دراويش: پاسخ وزير کشور – واکنش اصلاح طلبان

 

بیژن یگانه

وزير کشور جمهوری اسلامی ايران ۱۲ روز پس از حمله و تخريب حسينيه دراويش گنابادی در بروجرد که توسط گروهی از بسيجيان و با حمايت شورای تامين استان لرستان صورت گرفت، به نامه انتقادی مهدی کروبی در اين خصوص پاسخ داد.

همزمان سازمان مجاهدين انقلاب، از احزاب اطلاح طلب در ايران، خواستار پايان دادن به «سياست های يکسان سازی در حوزه های مذهبی و اعتقادی» از سوی حاکميت و محاکمه عوامل حمله به حسينيه دراويش گنابادی شد.

مصطفی پورمحمدی، در پاسخ به اعتراض مهدی کروبی به تخريب حسينيه دراويش گنابادی در شهر بروجرد، در نامه ای به وی نوشته است: «در رابطه با حادثه بروجرد اکثر ملاحظات لحاظ و اعمال شده و خوشبختانه به نحوی مناسب مديريت شده است و مطمئناً اگر جنابعالی از آنها اطلاع داشتيد پيام تقدير و خدا قوت ارسال می نموديد.»

وزير کشور در نامه خود که از سوی خبرگزاری های ايرنا و ايسنا انتشار يافت، نوشته است که «حادثه بروجرد به دنبال آسيب رسيدن به در ورودی مکانی متعلق به دراويش» به وقوع پيوسته، ولی بدون اشاره به عوامل اين تخريب ادعا کرده که به دنبال آن«عدهای از اهالی مورد تعرض دراويش قرار گرفته و مضروب می شوند و چند ساعتی نيز به گروگان درمی آيند که با وساطت مسؤولان امنيتی رها ميگردند.»

در روايت آقای پورمحمدی از حمله و تخريب حسينيه دراويش همچنين آمده است: «مسؤولان مربوطه از ابتدای حادثه با حضور فعال در بين دوطرف و گفت وگو با آنان طرفين را دعوت به آرامش و رسيدگی قانونی می نمايند که متأسفانه نتيجه بخش نبوده و بر تجمع مردم افزوده شده و به مسأله ای خبری و بزرگ و تحريک کننده تبديل ميگردد».

به گفته وزير کشور «به دنبال صحبت ها و مذاکراتی که با دو طرف صورت می گيرد قرار می شود مجتمعين در مسجد و مکان موصوف متفرق و امنيت آنجا به مأموران انتظامی واگذار شود تا رسيدگی کامل از مجاری قانونی صورت گيرد که عده ای هم محل را ترک مينمايند، ولی متأسفانه با تحريکات انجام شده به خصوص از مجاری بالاتر آن گروه افراد باقی مانده در آن مکان حاضر به ترک محل نشده و متفرقين نيز مجدداً مراجعت می نمايند.»

وزير کشور در ادامه نامه خود به مهدی کروبی دراويش مستقر در حسينيه بروجرد را به «به جمعآوری سنگ و چوب در محل خود» متهم کرده و از حمله کنندگان با عنوان«اهالی» نامبرده و نوشته «جمعيت نيز در اطراف آنان و در محل مسجد تجمع مينمايند که متأسفانه با سنگ اندازی گسترده و برخورد طرفين حادثه اوج می گيرد و منجر به زخمی شدن تعداد وسيعی از اهالی محل ميشود که اين وضعيت منجر به حمله اهالی به مکان موصوف و تخريب و آتش گرفتن بخشی از آن ميگردد که به دنبال اين امر مأموران نسبت به تأمين کامل محل و پاکسازی آن اقدام مينمايند.»

آقای پور محمدی همچنين دستگيری دراويش گنابادی در بروجرد را تائيد کرده و گفته است: «به دنبال اين حادثه عوامل تحريک و زد و خورد از طرفين شناسايی و تعدادی دستگير و تحويل و يا معرفی به مقامات قضائی شده اند و فعالان و دلسوزان نيز در جهت ترميم و حل و فصل مناسب تنش ها تلاش می نمايند که اميدواريم به شکل مناسب التيام يافته و جبران شود.»

وزير کشور ايران در نامه خود «شبکه های راديويی و تلويزيونی و سايت های اينترنتی» را«به يک کلاغ، چهل کلاغ کردن» متهم کرده و وجود اين رسانه ها را نشانه ای از «وجود برنامه و هدف کينه توزانه، فتنه انگيزانه و بی محابای دشمنان» معرفی کرده است.

مصطفی پورمحمدی که سال ها قائم مقامی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در دوره وزارت علی فلاحيان را بر عهده داشته و در دولت محمد احمدی نژاد به وزارت کشور رسيده است، در اين نامه به مهدی کروبی «يادآوری» کرده که «بهتر است تا ابراز حساسيت ها، تذکرها، بيان ضعف ها، ايراد انتقاد ها و هشدارها با هوشمندی و فراست و زمانشناسی همراه باشد.»

«حاکميت، به يکسان سازی مذهبی پايان دهد»

 همزمان با انتشار توضيحات وزير کشور در خصوص حمله و تخريب حسينيه درويش گنابادی در بروجرد،  سخنگوی مجاهدين انقلاب خواستار «شناسايی و محاکمه عاملان حمله به حسينيه دراويش بروجرد» شده است.

محسن آرمين که سخنانش در سايت رسمی سازمان مجاهدين انقلاب منتشر شده، ضمن اشاره به وقايع اخير در شهر بروجرد که منجر به حمله به حسينيه دراويش اين شهر شد، گفته است: «متاسفانه حادثه شهر بروجرد اولين و تنها حادثه از اين نوع نيست.صورتی مشابه با اين ماجرا را سال گذشته در حمله به حسينيه متعلق به دراويش در شهرستان قم شاهد بوديم.»

آقای آرمين تاکيد کرده است: «تکرار آن(حمله) در شهر بروجرد با روشی کاملاً مشابه يعنی حمله گروهی به حسينيه مخصوص دراويش تحت عنوان حرکتی مردمی، حکايت از حرکتی سازمان يافته و طراحی شده دارد.»

سخنگوی سازمان مجاهدين انقلاب همچنين نوشته است: «يک هفته پيش از آن نيز در شهرستان بجنورد شاهد حمله و اشغال مدرسه علميه و مسجد برادران اهل سنت در اين شهر از سوی افرادی مجهول تحت عنوان حرکتی مردمی بوديم.»

وی همچنين با يادآوری اينکه «اندکی پيش تر نيز خبرگزاری ها خبر دستگيری تعدادی از اعضای مکتب قرآن و طرفداران مرحوم مفتيزاده در شهرهای کردستان را منتشر کردند»، گفته است: «تکرار و استمرار اين حرکتهای همسو مانع از آن ميشود که آنها را اتفاقاتی پراکنده و فاقد ارتباط بدانيم.»

وی تاکيد کرده است که«سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی ايران حمله به حسينيه مرکز دراويش در شهرستان بروجرد و تحت فشار قرار گرفتن پيروان فرقه دراويش و نيز حمله به مدرسه علميه وابسته به برادران اهل سنت را شديداً محکوم ميکند و اين اقدامات مشکوک و خطرناک را در جهت نقض آزادی های مذهبی، مذاهب و فرقی ارزيابی می کند که در طول سالهای دراز در کنار ديگر برادران مسلمان خود زندگی و همزيستی مسالمت آميز و توام با محبت و احترام داشته اند.»

حمله و تخريب؛حادثه يا روند؟

تخريب حسينيه دراويش در بروجرد سومين مورد از درگيری نيروهای تندرو وابسته به بسيج با دراويش گنابادی طی ۲۰ ماه گذشته است.

در حمله به حسينيه دراويش گنابادی بروجرد، اعضای بسيج با حمايت يگان های ويژه ضد شورش شرکت داشتند.

نيروهای لباس شخصی بسيج پس از دو روز محاصره طی روزهای ۱۹ و ۲۰ آبان سرانجام با ضرب و شتم که منجر به مجروح شدن بيش از ۵۰ تن از دراويش و دستگيری بيش از ۷۰۰ تن از آنان حسينه دراويش گنابادی در بروجرد را تصرف کرده، آن را به آتش کشيدند.

در ساعت ساعت ۳ و نيم بامداد يک شنبه ۲۰ آبان مهاجمان با استفاده از لودر حسينيه دراويش بروجرد را ويران کردند.

مهدی کروبی، دبير کل حزب اعتماد ملی که خود اهل لرستان و شهر بروجرد است، در ۲۶ آبان طی نامه ای به وزير کشور با اشاره به حوادث اخير در بروجرد و درگيری هايی که در ارتباط با دروايش گنابادی در اين منطقه به وجود آمد، خواستار کشف ريشه و عوامل اين حادثه و برخورد با متخلفان شد.

وی در بخشی از نامه خود به مصطفی پور محمدی آورده بود: «سئوال اين است که تخريب حسينيه دراويش در بروجرد و تحريک احساسات کسانی که مکرر وفاداری خود را به جمهوری اسلامی اعلام نمودهاند و به يگانگی خداوند اقرار و خود را مسلمان و شيعه ميدانند،  با چه انگيزه و هدفی صورت ميپذيرد و چه کسانی در نهان به تحريک نيروهای مذهبی ميپردازند؟»

با وجود اينکه وزير کشور تخريب حسينيه بروجرد را يک «حادثه» برشمرده ولی شواهد بسياری حاکی از آن است که جمهوری اسلامی ايران در ماه های اخير بر شدت سرکوب گرايش های متفاوت مذهبی در کشور افزوده است.

در موردی مشابه روز ۲۷ آبان ماموران امنيتی و انتظامی وارد روستای تنگ چنار يزد شده و پس از انتقال منبر و قالی های مسجد و مهديه کوچک اين روستا، ساختمان آن را را با خاک يکسان کردند.

خبر اين اقدام ۲ روز بعد از سوی عبدالرسول دوران، معاون سياسی امنيتی استاندار يزد، در اختار خبرگزاری ها قرار گرفت.

معاون امنيتی استانداری يزد علت تخريب «مهديه تنگ چنار» يزد را«جلوگيری از هدر رفتن سرمايه مردمی و جلوگيری از خرافهپروری» عنوان کرد و گفت: «عوامل موثر سوء استفاده در اين محل شناسايی و دستگير شده اند و کارهای ارشادی نيز در اين زمينه صورت گرفت و از محله طرد شدند، و اقلام موجود نيز با نظارت مقام قضايی جمع آوری شده، تا با نظر شرع و حکم قاضی در جاهای لازم توزيع شود.»

برخی از ناظران امور ايران با اشاره تعدد حمله و تخريب به برخی اماکن مذهبی ناهمسو با حکومت، اکنون براين گمان اند که تخريب و برخورد با چنين اماکنی از حادثه فرتر رفته و به يک روند سازماندهی شده مبدل شده است.

نوشته شده در ساعت توسط علي 121 |
درباره وبلاگ

عزيزان و دوستان توجه داشته باشند

كوس نبرد ما مزن انديشه كن كز خيل ما

گر يك دعا تازد برون بر صد جهان لشكر زند
و

از كران تا به كران لشكر ظلم است

ولي از ازل تا به ابد فرصت درويشان است

در كشورهاي غربي اعلان جنگ عليه اسلام ميشود در عربستان و يمن دستور مبني بر قتل عام شيعيان ميشود و در گوشه اي از دنيا كه ايران نام دارد مولوي بايزيد و ..... كافر خوانده ميوشد
فتواهايي همچون بر تخريب حرم امام حسين در عراق و فتوا براي تخريب حسينيه ها در ايران صادر ميشود

آخرین نوشته ها
جمعه به دستور کتبی مولای معظم
دکتر علوی‌نیا از معدود کارشناسان فلسفه تحلیلی بود
سپاه آماده ی برخورد با تهدیدات داخلی می شود
اخبار چرمهین : (وقاحت ظالم و حکایت مظلوم!!)
فتوای آیت الله محمد علی تسخیری دبیر کل مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی
وبلاگ های دراویش گنابادی بعد از گذشت زمان کمتر از ۲ ماه مجددا فیلتـــــر شدند
سقراط شهيد راه حكمت
نقش تصوف در رویارویی با سلطه صلیبی – صهیونیستی (اختصاصی مجذوبان نور)
منجمان چاله ي عظيمي را در جهان پيدا كردند
تصوف علوي
خدا روح در آدم دميد ***************** ز جا برخاست آدم يا علي گفت
بت پرستان رخ خورشيد تو را گر بينند بر قد و قامت زيباي تو ايمان آرند
مولای یا مولای...............
پارادكس تصوف نزد اساتيد و شاگردان ملاصدرا(1)
چگونه شکر این نعمت گذارم که دست مردم آزاری ندارم
sooon...............
اطلاعیه شورای فرهنگیان دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی در خصوص تخریب منزل آقای رحمت الله جوادی
ولادت امام محمد باقر بر تمام شيعيان خاص آن حضرت مبارك باد
6 نفر از دراويش باز داشت شده آزاد شدند
همه مذاهب از حقوق شهروندي برخوردار هستند
آخرین اخبار چرمهین (احضارمعلم مظلوم وافشاگری ظالمین)
ابن عربي
شرع مقدس و تعدد زمین
فلک در شریعت اسلام
کعبه اقبال این حلقه است و بس کعبه اومید را ویران مکن
کشف اولین انیمیشن جهان در شهر سوخته
تخریب خانه تاوان خداپرستی
هيس ! امام جماعت، حضرت امام زمان است
دست كج وزارت اطلاعات از آستين شهرداري بيرون آمد
یخربون بیوتهم بایدیهم و ایدی المومنین فاعتبروا یا اولی الابصار
امکانات


zolfaghar121

علي 121

zolfaghar121

http://zolfaghar121.blogfa.com

ذوالفقار حسيني 121

ذوالفقار حسيني 121

ذوالفقار حسيني 121

عزيزان و دوستان توجه داشته باشند

كوس نبرد ما مزن انديشه كن كز خيل ما

گر يك دعا تازد برون بر صد جهان لشكر زند
و

از كران تا به كران لشكر ظلم است

ولي از ازل تا به ابد فرصت درويشان است

در كشورهاي غربي اعلان جنگ عليه اسلام ميشود در عربستان و يمن دستور مبني بر قتل عام شيعيان ميشود و در گوشه اي از دنيا كه ايران نام دارد مولوي بايزيد و ..... كافر خوانده ميوشد
فتواهايي همچون بر تخريب حرم امام حسين در عراق و فتوا براي تخريب حسينيه ها در ايران صادر ميشود

ذوالفقار حسيني 121

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com